زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختر کاغذی هستم
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
من عاشق کتابم. دیروز داشتم تو خیابون میرفتم که ویترین کتابروشی  اون دست خیابون توجهمو جلب کرد. رفتم جلو جدای لز اینکه طراحی ویترینش خیلی قشنگ بود؛یه تخته سیاه کوچولو گذاشته بود تو ویترین که روش یک جمله نوشته بود:
همیشه تصور کرده ام که بهشت جایی شبیه به یک کتابخانه است.
(خورخه لویئس بورخس)




خیییییلی جملش به دلم نشست. باهاش موافقم.از اون تخته عکس گرفتم و گذاشتم پروفایل تلگرامم.ولی با یک چیز عجیب مواجه شدم.اینکه هیچ کس نفهمیده بود منظور عکس چیه.همه فکر کرده بودن همین جوری فقط یک تخته سیاهه؛درحالی که هدف من از عکس جمله ی روش بود.
تو این حالت به شدت با شازده کوچولو همزاد پنداری کردم؛چون همه فکر میکرد کلاه نقاشی کرده نه مار بوآ 





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : کتاب، خیابون، بهشت، شازده کوچولو، زندگی کاغذی، کتابخانه، تخته سیاه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 8 بهمن 1395
دختر کاغذی
بسم الله الرحمن الرحیم
پلان۱:در کمد رو باز می کنم، از طبقه ی پایینش چند تا کتاب رو بر میدارم.بعد میرم سمت قفسه ی کتاب هام،چند تا کتاب هم از اونجا بر میدارم. همشون رو تو یک کیسه قرار میدم.این ها همشون کتاب های پسرخالمن.مال دو سال پیش بود که کنکور داشتیم دوتامون.حالا باید پسش بدم.
پلان۲:چند تا کیسه تو طبقه ی بالاتر کتابا هست.دوتاشو برمیدارم اولی رو روی زمین خالی می کنم.همش بروشور انتشاراتای مختلفن.اینا هم مال ناشران کتابای کنکورین.از نمایشگاه کتاب آوردمشون.تقریبا مال ۱۰ ماه پیشن.همشون رودسته می کنم که بریزم دور.
پلان۳:کیسه ی بعدی رو خالی می کنم،توش پره سی دیه.اوناهم مال کنکور.اینارو نگه میدارم.چند تاشو واسه ی دخترخالم جدا می کنم. بقیه اش رو نگه میدارم.شاید بدردم خورد.اگرم نخواستم میدم به یکی دیگه.
پلان ۴: کمد خیلی گوده.به کتاب هایی که اون پشت قایم شدن نگاه می کنم. اونا مال زمانیه که داشتم تغییر رشته میدادم(تو دبیرستان). اون کیسه مال دوستمه.بعد از ناهار بهش زنگ زدم ولی جواب خاموش بود گوشیش.یک کیسه کتاب زبان هم هست.اون هم مال دوست دیگمه.
پلان ۵:از لای کتاب هایی که دارم جابه جا می کنم یک بروشور درمیاد.مال جشنیه که انجمن علمی دانشکده مون به مناسبت ۲۱فروردین (روز ملی فناوری هسته ای)برگزار کرده بود.تقریبا مال یک سال پیشه.بازش می کنم،یک طرفش عکس شهید شهریاری و شهیدعلیمحمدیه.طرف دیگرش درباره ی راکتور آب سنگین اراک توضیح داده.راکتوری که به لطف مسئولین با فکرمون  دیگه کار نمی کنه.چون توش سیمان پرشده.
بروشور رو بر میگردونم.درباره ی دستاورد های هسته ای کشور نوشته.دستاوردهایی که معلوم نیست دارن ویکارشون می کنن.
به فکر فرو‌میرم.دلم میسوزه برای کشورم.یک‌روزی تو‌صنعت هسته ای جزء کشورهای مطرح بودیم.اما حالا.....
یادحرف استادم میفتم که میگفت:خیلی از مهندسا و اساتید رو از نیروگاه بیرون کردن،چون دیگه نیازی بهشون ندارن.
پشت بندش یاد سخنرانی پدرشهیداحمدی روشن میفتم که میگفت:خیلی از دانشمندان و متخصصان این مملکت که تو نیروگاه های هسته ای کار میکردن رو بیرون کردند.یاد صحبتاش میفتم که از خوابیدن صنعت هسته ای و هدر رفتن خون پسرش ناراضی و اندوهگین بود.
چرا به خودمون دروغ بگیم؟واقعیت اینه که بخش عظیمی از این همه پیشرفت و دستاورد هسته ای مختل شده و داره از بین‌میره.
داداشم یهویی در اتاقو باز میکنه.میگه :مگه نمیشنوی مامان انقدر صدات می کنه؟بیا ناهار.رشته ی افکارم پاره میشه.هنوز بروشور تو دستمه.خیره یه عکس شهریاری.و تو این فکر که حالا چی میشه؟
بااین اوصاف واسه وی خیلیا از توافق هسته ای خوشحال بودن و جشن میگرفتن؟چرا  درس برجام جزء برنامه ی درسی مدارس قرار گرفت؟
خدایا خودت آخر عاقبتمون رو بخیر کن.نذار دشمن به همین راحتی همه چیو ازمون بگیره.....




نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : هسته ای، برجام، دانشجو، خونه تکونی، کنکور، کتاب،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 26 اسفند 1394
دختر کاغذی


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic