زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بسم الله الرحمن الرحیم

سلااااام من بعد مدتها اومدم, حدود ۲/۵ ماه پیش اومدم و نوشتم که یه اتفاقی داره میفته که اگر قطعی شد دربارش مینویسم, اون اتفاق کار پیدا کردن من بود. همونجوری که نوشته بودم تو شرکت عموم رفتم که با کامپیوترش کار کنم.چون لب تابم خراب شده. همونجا داشتم تو وبلاگ تایپ میکردم که عموم پرسید: مگه تو تایپ ده انگشتی بلدی؟ گفتم:آره بابا اینجوری شد که یه کتاب داد تا تایپ کنم, و بهش تحویل بدم,هر روز میرفتم و اونجا تایپ میکردم و اندکی هم فتوشاپ ازش یاد میگرفتم. خلاصه این که تابستون تموم شد. و دیروز آخرین روز کاری من بود تو شرکت و زن عمو و دختر عمو و پسر عموم اومدن شرکت که گوبای پارتی بگیریم:-) عموم رفت کباب گرفت و خوردیم و بعدش من رفتم مجلس روضه ای که خاله مامانم به مناسبت شب اول محرم گرفته بود. چقدر زود میگذره, انگار نه انگار که نوشته قبلیم اول تابستون بوده و الان آخر تابستون.... امش یه اتفاق خاص دیگه افتاد که اون رو هم بعدا میگم.... ولی این یکی خیلی عجیبه ,خییییییییلی....





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : کار، زندگی، عمو، :-)،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 1 مهر 1396
دختر کاغذی
چند روزی میشه که اینستاگرامم رو دیلیت اکانت کردم ,هم به شدت وقتمو میگرفت و بهش معتاد بودم هم بهوشدت اینترنت میخورد. فقط یه پیج درسی_کنکوری دارم که اونم بیشتر جنبه ی تبلیغ کانال تلگرامم رو دارم,با این پیجم خیلی نمیگردم,هر روز چند دقیقه میرم چک میکنم ببینم چی به چیه و تو پیجم چه خبره. اتفاق جدید اینه که لب تاب ترکیده,کار نمیکنه,این چند روزه خیلی اذیتم کرد , الانم دارم با گوشی مینویسم. این چند روزه به شدت احتیاج به لب تاب داشتم و دارم که اینم اینجوری ترکیده :-\ دلم میخواد کار کنم ,واسه همین دیروز هی زنگ میزدم مدارس مختلف که ببینم نیرو استخدام میکنن یا نه,یه سریاشون اطلاعاتمو میگرفتن و میگفتن اگر خواستیم زنگ میزنیم,یهوسریا هم میگفتن بیا فرم پر کن, بعد از اتمام تماس هام رفتم و دوتا مدرسه فرم پر کردم. خدایا میشه منم کار و درآمد داشته باشم؟ خدایا دستمو بگیر ,ولم نکن,بهت خیلی احتیاج دارم



نوع مطلب :
برچسب ها : کار،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 11 تیر 1396
دختر کاغذی