زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختر کاغذی هستم
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به نام خدا
بالاخره بعد از حدود ۳_۴هفته تعطیلی و خوش گذرونی و تفریحات سالم ،بالاخره امروز به دانشگاه بازگشتیم تا دورهمی کلاسی تشکیل دهیم و از نعمت علم و دانش بهره مند شویم .در بدو ورودم  متوجه شدم که دانشگاه بس ناجوانمردانه خلوت است.این یعنی خیلی از مردم و دانشجویان کوشای ما امروز حس نداشتند بیان.(بنظرم باید یه تعطیلی بذارن بعد تعطیلات که مردم خستگی مسافرت عیدشون رو در کنن.نظر شما چیه؟) الان همین جوری نشستم تو کلاس،بقیه بچه ها هم بیرون دارند گپ میزنندی.فعلا که خبری از استاد نشدندی .اگر نیایندی کلاس تشکیل نمی شودندی و دانشجویان بخاطر این اتفاق مبارک و میمون به خوشحالی و جشن و پایکوبی میپردازندندی.و سینه چاک دهندندی و سر به بیابان گذاشتندندی.




نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : استاد، دانشجو، دانشگاه، درس، تعطیلات عیید،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 14 فروردین 1395
دختر کاغذی
بسم الله الرحمن الرحیم
پلان۱:در کمد رو باز می کنم، از طبقه ی پایینش چند تا کتاب رو بر میدارم.بعد میرم سمت قفسه ی کتاب هام،چند تا کتاب هم از اونجا بر میدارم. همشون رو تو یک کیسه قرار میدم.این ها همشون کتاب های پسرخالمن.مال دو سال پیش بود که کنکور داشتیم دوتامون.حالا باید پسش بدم.
پلان۲:چند تا کیسه تو طبقه ی بالاتر کتابا هست.دوتاشو برمیدارم اولی رو روی زمین خالی می کنم.همش بروشور انتشاراتای مختلفن.اینا هم مال ناشران کتابای کنکورین.از نمایشگاه کتاب آوردمشون.تقریبا مال ۱۰ ماه پیشن.همشون رودسته می کنم که بریزم دور.
پلان۳:کیسه ی بعدی رو خالی می کنم،توش پره سی دیه.اوناهم مال کنکور.اینارو نگه میدارم.چند تاشو واسه ی دخترخالم جدا می کنم. بقیه اش رو نگه میدارم.شاید بدردم خورد.اگرم نخواستم میدم به یکی دیگه.
پلان ۴: کمد خیلی گوده.به کتاب هایی که اون پشت قایم شدن نگاه می کنم. اونا مال زمانیه که داشتم تغییر رشته میدادم(تو دبیرستان). اون کیسه مال دوستمه.بعد از ناهار بهش زنگ زدم ولی جواب خاموش بود گوشیش.یک کیسه کتاب زبان هم هست.اون هم مال دوست دیگمه.
پلان ۵:از لای کتاب هایی که دارم جابه جا می کنم یک بروشور درمیاد.مال جشنیه که انجمن علمی دانشکده مون به مناسبت ۲۱فروردین (روز ملی فناوری هسته ای)برگزار کرده بود.تقریبا مال یک سال پیشه.بازش می کنم،یک طرفش عکس شهید شهریاری و شهیدعلیمحمدیه.طرف دیگرش درباره ی راکتور آب سنگین اراک توضیح داده.راکتوری که به لطف مسئولین با فکرمون  دیگه کار نمی کنه.چون توش سیمان پرشده.
بروشور رو بر میگردونم.درباره ی دستاورد های هسته ای کشور نوشته.دستاوردهایی که معلوم نیست دارن ویکارشون می کنن.
به فکر فرو‌میرم.دلم میسوزه برای کشورم.یک‌روزی تو‌صنعت هسته ای جزء کشورهای مطرح بودیم.اما حالا.....
یادحرف استادم میفتم که میگفت:خیلی از مهندسا و اساتید رو از نیروگاه بیرون کردن،چون دیگه نیازی بهشون ندارن.
پشت بندش یاد سخنرانی پدرشهیداحمدی روشن میفتم که میگفت:خیلی از دانشمندان و متخصصان این مملکت که تو نیروگاه های هسته ای کار میکردن رو بیرون کردند.یاد صحبتاش میفتم که از خوابیدن صنعت هسته ای و هدر رفتن خون پسرش ناراضی و اندوهگین بود.
چرا به خودمون دروغ بگیم؟واقعیت اینه که بخش عظیمی از این همه پیشرفت و دستاورد هسته ای مختل شده و داره از بین‌میره.
داداشم یهویی در اتاقو باز میکنه.میگه :مگه نمیشنوی مامان انقدر صدات می کنه؟بیا ناهار.رشته ی افکارم پاره میشه.هنوز بروشور تو دستمه.خیره یه عکس شهریاری.و تو این فکر که حالا چی میشه؟
بااین اوصاف واسه وی خیلیا از توافق هسته ای خوشحال بودن و جشن میگرفتن؟چرا  درس برجام جزء برنامه ی درسی مدارس قرار گرفت؟
خدایا خودت آخر عاقبتمون رو بخیر کن.نذار دشمن به همین راحتی همه چیو ازمون بگیره.....




نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : هسته ای، برجام، دانشجو، خونه تکونی، کنکور، کتاب،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 26 اسفند 1394
دختر کاغذی


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic