زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
این وبلاگ روزنوشت های یک دانشجوی مهندسی هستش.هرچی که خوشم بیاد و دوست داشته باشم اینجا میذارم. شماهم برام نظر بگذارید.ممنون ازتون.
وبلاگ هایی که تبلیغاتی باشند لینک نمیشن ، نظرات تبلیغاتی هم تایید نمی شن.
امیدوارم دیدن این وبلاگ بهتون احساس خوبی بده.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
Emtehanat is loading.....:-)



نوع مطلب :
برچسب ها : امتحان،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 18 خرداد 1396
دختر کاغذی
امتحانام امروز تموم شد
حالا باید منتظر نتایج باشم.خدا بخیر بگذرونه
الهی به امید تو53.gif




نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : امتحان، آخیییییششش، آخیش،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 5 بهمن 1395
دختر کاغذی
امروز صبح تصمیم گرفتم که عین آدم روز رو کار کنم و فعالیت داشته باشم عوضش شب زود بخوابم. 
ولی در طول روز یکسری کار انجام دادم غیر درس خوندن. مثلا اینکه باید کارت امتحانمو میگرفتم. ناسلامتی فردام امتحان دارم‌ . بعد از غروب خواستم برم کافی نت که کارت امتحان و چندتا فایل دیگه روهم پرینت بگیرم که خرید نون و کشکم افتاد گردنم  (من از خرید خونه بدم میاد). با داداشم رفتیم بیرون اول رفتم کافی نت کارمو انجام دادم بعدم رفتیم نونوایی. انقدر تو نونوایی معطل وایستادیم که علف زیر پامون سبز شد. بعدم که از نونوایی اومدیم بیرون داداشم کلا فرار کرد رفت خونه و کشک موندگردن خودم. قبل از بیرون رفتن من بابابزرگم اومده بود خونمون. وقتی برگشتم دیدم رفته. خلاصه ایتکه تازه من از حدودای ساعت ۱۱ شروع کردم به کامل کردن جزوم .چون دوجلسه سرکلاس نبودم ؛یکی از بچه ها برام عکس گرفت تو تلگرام فرستاد. ساعت ۱۲/۵یهو خواهرم گیر داد میخوام بادیگارد ببینم.برام بریزش رو فلش میخوام ببینم(یکی ام نیست بگه بابا بگیر بخواب ؛خولهرت فردا امتحان داره). هیچی دیگه مجبور شدم براش فیلم بریزم‌ تو فلش که بزنه به تلویزیون و ببینه. حالا از اون ور مامانمم تا حدودای ۱/۵داشت با خالم تلفنی حرف میزد و بیخیالم نمیشد‌.منم در همین حین داشتم جزه کامل میکردم.بعدم که بادیگاد شروع شد من کلا تنوستم تمرکز کنم مشستم باهاش یکبار دیگه این فیلمو دیدم.قبلا خودم تنهایی دیده بودمش.اولین بار که دیدمش خیلی دلم گرفت.خیلی ام گریه کردم. احساس تلخی زیادی وجودمو گرفته بود. حس میکردم داستانش یه جورایی به منم ربط داره. اون موقع تصمیم گرفتم که برم سرخاک شهید احمدی روشن ولی دیگه امتحانات نیم ترم شروع شده بود نتونستم. الانم که دیدم فیلمشو باز دوباره یه احساس تلخ بهم داد ولی نه مثل قبل.این دفعه دیگه بنظرم خیلی چیزا فرق کرده بود‌. آخه دفعه ی پیش فکرمو واقعا مشغول کرده بود و چند روز دائم به خودم و آینده و زندگیم فکر میکردم. اینبار دیگه موقع تماشای فیلم جواب های یکسری از مسائل فکری و ابهاماتم رو  قبلا گرفته بودم . به این نتیجه رسیدم که آدم نباید احساساتش خیلی دچار نوسان باشه. چون اینجوری آرامش آدم از بین میره. واسه هیچی نباید زیاد از حد اندوهگین بود. اندوه ها نمیمونند و گذرا هستند‌. درست مثل شادی ها که مال مقطع خاصی هستند. اونها هم ماندگار نیستند. واسه مسائل روزمره نه باید زیاد خوشحال شد نه زیاد ناراحت. 
 
ولی فیلم بادیگارد فوق العاده بود.بعد چند سال فیلم به این خوبی دیدم.
به همتون توصیه میکنن ببینید.مخصوصا که دیروز سالگرد شهید احمدی روشن بود امروزم سالگرد شهید علیمحمدی.خدابیامرزدشون.
شب همگی خوش. منم دعا کنید که امتحانامو خوب بدم.




نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : امتحان،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 23 دی 1395
دختر کاغذی
از آموزشگاه رانندگی برگشتم.سر راهم شهرزاد جدید رو خریدم بعدم رفتم بانک تا پول بریزم به حساب نیروی انتظامی و فیش بگیرم.اومدم خونه.دوست داشتم برم باشگاه ولی حالش نبود.باید واسه ترم جدید ثبت نام میکردم.فکر کنم امروز دومین جلسه اش بود.شاید اولیش بود.
وارد خونه شدم.مامانم خواب بود.خالمم که بچه هاشو گذاشته بود مدرسه بعدش اومده بود خونه ی ما.او هم خواب بود.رفتم تو اتاقم لباس عوض کردم .ساعت هنوز نه نشده بود.نشستم شهرزاد نگاه کردم.بعد فیلم من هم با بالش و پتوم اومدم بیرون که بخوابم.به محض اینکه دراز کشیدم ، مامانم سرشو از رو بالشش بلند کرد و پرسید :قبول شدی؟
گفتم:ان شاالله دفعه ی بعد.
نشد که بخوابم.مجددا صبحانه خوردم البته اینبار با مامانم و خالم.




نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : آیین نامه رانندگی، امتحان، خاله، مامان، خواب، شهرزاد، صبحانه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 30 فروردین 1395
دختر کاغذی