زندگی کاغذی سلام دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم. الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم. ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم. امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید. http://zendegikaghazi.mihanblog.com 2018-11-21T04:36:38+01:00 text/html 2018-11-21T00:58:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی ۲۲ سالگی http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/356 <p>آخرین شب ۲۲ سالگیم رو میگذرونم... </p> text/html 2018-11-18T09:03:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی تاریکی ها http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/355 <p>شب همه مان یکی بود اما تاریکی هایمان فرق داشت... </p> text/html 2018-11-17T14:51:20+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی خاستگار... http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/354 <font face="Mihan-IransansLight" size="3">به نام خدا</font><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">قراره ساعت 8 خاستگاری که تو پست قبل گفتم بیاد. تا ساعت 8 چیز زیادی نمونده. این دو سه روزه انقدر من و مامانم کار کردیم و بشور بساب داشتیم که نفس برامون نمونده. مخصوصا مامانم که بنده خدا خیلی زحمت کشید. ناراحتی قلبی داره و نباید زیاد کارکنه ولی انقدر کارکرد که زانو درد هم بهش اضافه شده....</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">خونه تمیز و آمادست ولی خودم هنوز نمیدونم چی بپوشم و آرایش کنم یا نه، اصلا اگر بخوام آرایش کنم چقدر آرایش کافیه؟</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">آخه قراره اول مامان پسره بیاد بالا و اگر اوکی داد پسرشم که دم در ساختمونه بیاد تو.&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">باید یه لباسی انتخاب کنم که هم با حجاب باشه هم شیک باشه. که هم وقتی جلوی مامانش بی حجابم خوب باشه هم وقتی پسره میاد. هر چند چادر گل دار سر میکنم ولی باید تیپم خوب باشه.&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">اه، یا پسره نیاد یا اگه میاد از همون اول بیاد بشینه که تکلیف من با لباس و آرایشم معلوم باشه. یعنی چی که اول ننه اش میاد و بعد خودش؟</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">الان برام معضله که آرایش کنم یانه؟&nbsp;</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">اگرم بخوام آرایش کنم باید کم و خیلی ملایم باشه که جلو پسر ه تو ذوق نزنه.</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">&nbsp;تو حالت عادی که هیچ وقت جلو نامحرم آرایش نمی کنم، ولی خب خاستگار فرق میکنه....</font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3"><br></font></div><div><font face="Mihan-IransansLight" size="3">دعام کنید همه چیز اون طوری پیش بره که واقعا به خیر و صلاحمه...</font></div> text/html 2018-11-15T21:20:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی ازدواج بدون عشق http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/353 <p><font size="3" face="Mihan-Iransans">قراره شنبه برام خاستگار بیاد، ولی من هنوزم یکی دیگه رو دوست دارم که تو پست عشق اینستاگرامی دربارش حرف زدیم کلی... </font></p> <p><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br> </font></p> <p><font size="3" face="Mihan-Iransans">بنظرتون چیکار کنم؟ چاره چیه وقتی به اون طرف ک دوستش دارم نمیرسم و برای خودمم داره خاستگار میاد؟؟ </font></p> <p><font size="3" face="Mihan-Iransans"><br> </font></p> <p><font size="3" face="Mihan-Iransans">بدجوری گیر کردم </font></p> text/html 2018-11-13T20:06:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی عصمت http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/352 <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">بابا بزرگ شما هم به اسنپ میگه عصمت؟ یا فقط آقاجون من اینجوریه؟؟ ⁦:-)⁩ </font></p> text/html 2018-11-11T21:20:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی کارها نکرده http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/351 <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">واقعیت اینه که هر وقت اتاق و کمدم رو نظافت میکنم و کتابهای نخونده و دست نخوردک رو میبینم، میفهمم که من پر از کارهای نکرده و پر از کتابخای نخونده ام⁦:-\⁩ </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">خدایا کمکم کن، چه کنم با این حجم درس.... </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight"><br> </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">بچه ها فردا باید سر زبان تخصصی، چند دقیقه به انگلیسی صحبت کنم. دعام کنید خوب ارائهذبدم ان شاالله. </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight"><br> </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">پ.ن: چقدر این وبلاگ برام دفترچه یادداشت خوبی شده. اون موقعی که میساختمش فکر نمیکردم یه روزی انقدر رفیق روزهای دانشجویی و سخت و آسونم باشه. </font></p> text/html 2018-11-08T16:24:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی آدم رویاها http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/350 <p><font size="5" face="Mihan-IransansLight">میدونی چیه </font></p> <p><font size="5" face="Mihan-IransansLight">واقعیت اینه اونی که ما میخواییم فقط تو رویاهاست، </font></p> <p><font size="5" face="Mihan-IransansLight">تو دنیای آدما همچین کسایی پیدا نمیشن... </font></p> <p><font size="5" face="Mihan-IransansLight">آدما عجیبن... </font></p> text/html 2018-11-06T21:12:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی تنهای تنها http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/349 <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">فکر میکردم اگه به مشکلی بربخورم خیلیا هستند که کمکم کنند، اما وقتی تو سختی افتادم و با مشکلاتم تنها شدم، فهمیدم از اونچه که فکرشو‌ میکردم تنها ترم... </font></p> text/html 2018-11-04T20:51:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی دوباره خواستنی شدی http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/348 <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">دوباره مهربون شدی </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">دوباره وقتی بهت سلام کردم گفتی سلام عزیزم </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">و وقتی گفتم دعام کن گفتی چش عزیزم </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">دوباره برای من خواستنی شدی، دوباره باهات صمیمی شدم و احساس غریبی نمیکنم </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">ولی دوست دارم ببوسمت و بغلت کنم اما نیستی... </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">همش از راه دور باید باهات چت کنم... </font></p> <p><br> </p> text/html 2018-11-03T20:18:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی پنجاه هزار بازدید http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/347 <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">ظاهرا امروز وبلاگم از مرز پنجاه هزار بازدید رد شد... </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">یه روزگاری بود که من آززوی ده بازدید در روز رو داشتم.... </font></p><p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">بعضی وقت ها آدم وقتی به پشت سرش نگاه میکنه میبینه بعضی خواسته ها و آرزوهاش چقدر بی اهمیت بودن...</font></p> text/html 2018-11-03T18:14:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی رهایت نمیکنم http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/346 <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">میدانی، دیگر گفتنِ دوستت دارم های عادی قانعم نمیکند .... </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">تا دستانم را نگیری، تا نبوسمت، رهایت نمیکنم... </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight"><br> </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">مخاطب: ح.ا </font></p> text/html 2018-11-02T21:11:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی اصل پلیز؟؟ ⁦:-)⁩ http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/345 <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">میخوام یه چالش پیاده کنم ⁦:-)⁩ </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">هرکس این پستو میبینه بگه اسمش و سنش،و شهرش چیه ⁦:-) </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">لطفا همتون بگید </font></p> text/html 2018-11-02T21:10:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی عجیب اما واقعی http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/344 <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">من نویسنده داستان های ترسناک و مرموز نیستم </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">ولی اگه فقط زندگینامه مو بنویسم، خودش یه چیز عجیب و غریب در میاد. نه این که ترسناک باشه ولی خیلی عجیب و پر ماجرا و پر هیاهو میشه...</font></p><p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">شاید خیلی ها هیچ وقت تجربیات من رو تجربه نکنند و یک زندگی آروم رو در تمام عمرشون داشته باشن</font></p> text/html 2018-10-31T19:46:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی شب در خانه شهید http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/343 <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">امشب اولین شبیه که تو‌ خونه ی یک شهید میخوابم... </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">بعد از فوت مادر بزرگ خدابیامرزم, نصف خونه شون که بابا بزرگم به نامش کرده بود، ارث رسید به بچه هاش. اون خونه بعد حدود دو سال با بدبختی عای فراوان فروش رفت و پولش تقسیم شد. خانواده مامانم اینا اون خونه رو به سختی خریده بودن. حتی مامان و خاله ام هم برای پرداخت قسطای اون خونه کار میکردن. تو خونه بدلیجات درست میکردن و دایی شون میبرد بازار میفروخت. خیلی سختی کشیده بودن برا خرید اون خونه. اصلا هم خونه ی قشنگ و راحتی نبود. هم کوچیک بود هم بد ساخت و <span style="background-color: initial;">بد نقشه.خلاصهذبه هر نذر و نیازی شده فروختنش.</span> </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">مامان منم ارثیه اش رو برداشت و اومد شمال یه خونه ی قدیمی اما با صفا خرید. اینجا یکی از روستاهای مازندرانه. </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">برای خرید یک‌ خونه تو شمال، یک بار من و مامان بابام اومدیم، رفتیم بنگاهی چند جارو نشونمون داد. یک جا رو پسندیدیم ، بابام رفت پای معامله و بنگاهی و صاحب خونه دبه کردند و معالمه جوش نخورد. صاحب خونه رو ندیدم، ولی بنگاهیه بنظر آدم جالبی نیومد، زیر چشمی من و مامانمو دید میزد. </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">بعد از اون سفر، یه دور بابام تنها اومد گشت و اینجا رو پسندید. </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">اینجا خونه ی پدری شهید این روستا بوده. </font></p> text/html 2018-10-30T21:50:00+01:00 zendegikaghazi.mihanblog.com دختر کاغذی اما تو چیز دیگری http://zendegikaghazi.mihanblog.com/post/342 <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">بگذار فقط یک بار بغلت کنم... </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">آغوش هیچ کس برای من، مثل تو نمی شود... </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">خیلی ها خوبند ولی تو یک چیز دیگری ، به قول شاعر که میگوید: </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">آفاق را گردیده‌ام </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">مهر بتان ورزیده ام </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">بسیار خوبان دیده ام </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">اما تو چیز دیگری.... </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight"><br> </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">واقعا تو برای من چیز دیگری.... </font></p> <p><font size="4" face="Mihan-IransansLight">یک چیزی خیلی عجیبه، آدم ها در مقابل کسی که دوستش دارند خیلی احساس ضعف می کنند... </font></p>