زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

روزها میگذرد بی تو ‌

شاعری میگوید: ‌

زندگی گر هزار باره بود‌

بار دیگر تو، بار دیگر تو‌

من چه میدانستم‌

که در آن بدرقه ی سخت و عجیب ‌

پشت قدم های عجولانه ی تو ‌

دل من تسکین و تسلا نپذیرد دیگر‌‌

به وقت دهمین روز نبودنت‌

‌هنوز به واژه ی شهید پشت اسمت عادت نکرده ام‌...


#شهیدسلیمانی

#خودنوشت





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 24 دی 1398
دختر کاغذی

هو المحبوب

احتمالا تو این چند روز غمگین ترین مرد دنیا اون کسی بوده که موشک هارو زده و بعد فهمیده اون هواپیما، مسافربری بوده...

همون مردی که تو آماده باش کامل بوده و داشت به وظیفه اش عمل میکرده، هواپیمایی رو زده که بعدا فهمیده خیلی از مسافراش هم وطن بودند...

خودم رو جای اون میگذارم. احساس میکنم حالش از حال کشته شدگان هواپیما هم بدتره...

چون خانواده فوت شدگان، فقط غم از دست دادن عزیز رو دارند اما اون مرد، هم غم از دست دادن هم وطن رو داره، هم عذاب وجدان داره، هم قراره احتمالا از طرف فرماندهانش به شدت توبیخ و تنبیه شه، هم احتمال داره شغلش رو از دست بده و شرمنده ی زن و بچش بشه، هم آبروی کشورش رفته، هم شیرینی انتقام سخت زهر شده...

حتی بخاطر کار اون، فرماندهش آرزوی مرگ کرده، آبروش رو با خدا معامله کرده ولی حالا آماج حمله ها و توهین های مردم قرار گرفته و هیچ کس حرفش رو باور نمیکنه و متهم به دروغگویی شده

حالا اون مرد شرمنده ی همه است، شرمنده ی فرمانده‌ش، شرمنده مردم کشورش و حتی شرمنده مردم دنیا...

هیچ کس به این فکر نمیکنه که اون در شرایط سخت جنگی چه فشارها و سختی هایی رو تحمل کرده، هیچ کس فکر نمیکنه اون مرد چه حالی شده وقتی دیده یک هواپیمای بی نام و نشون و بی اطلاع و مجوز، مثل تیر غیب داره به خانه های مردم شهر نزدیک میشه و حمله میکنه...

اون هدفش این نبود که مردم خودش رو بکشه، هدفش این بود که مردم شهر با صدای مهیب موشکباران دشمن از خواب نپرند و در گرگ و میش صبح جان ندهند...

بیایید باور کنیم که اون مرد هم مثل کشته شده های همون هواپیما، هم وطن ماست، سرباز همین وطن و جای برادر یا پدر ماست...

حالا اون مرد غمگین ترین آدم دنیاست...

چون پشیمونی براش فایده نداره

چون مردم فرق بین دوست و دشمن رو نفهمیدن

چون مردم به حال اون فکر نکردن و متوجه نیستند که اگر اون هواپیما جدی جدی یک جنگنده بود چی میشد...

چون مردم فکر میکنند اگر پای خارجی ها وسط نبود، فرمانده هاش به مردم دروغ میگفتند...

چون مردم نمیدونند اون هدفش محافظت از جون ما بوده نه صدمه بهمون...

حالا اون مرد هم عزاداره عین من و تو

اون مرد غمگین ترین آدم دنیاست...





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 23 دی 1398
دختر کاغذی

خوشبحال اونایی که تو اون هواپیما مردن

من تسلیت نمیگم، تبریک میگم به خانواده هاشون، که عزیزانشون راحت شدن و به جایگاه ابدی شون رفتند

واقعا زندگی چه ارزشی داره

سالهاست دارم به معنای زندگی و انگیزه ای برای بودن فکر میکنم. اما به هیچ نتیجه ای نرسیدم.


تهش که قراره هممون بمیریم، این همه سختی بکشیم که چی

ای کاش منم تو همون پرواز بودم و الان از همه ی داد و قال های این دنیا راحت بودم

علت زنده بودنم اینه که خودکشی حرامه وگرنه سالها پیش همه چیو تموم میکردم...






نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 20 دی 1398
دختر کاغذی

نمیدانم امروز تو مهمان ما بودی یا ما مهمان تو...

چه مهمانی داغ و پرسوگی بود

از آن روزهایی بود که تاریخ کمتر به خودش دیده است

هوا سرد بود اما التهاب و احساسات مردم داغ

هیچ سرمایی نمیتوانست داغی این خشم و عزا را خاموش کند

فریادهای مردم که از سوز جگرشان بود، درهرجا به گوش میرسید

فریادهای سوزناک و غضبناک مردم گوش رسانه های همیشه سانسور شده ی غرب را کر کرده بود

آری ما فریاد میزنیم، روزی فریاد انتقام خواهی ما، شاید تبدیل به صدای غرش موشکی شود که سقف کاخ سیاه را میشکافد و ترامپ را به زباله دان تاریخ میفرستد

کمتر کسی است ما ایرانی ها اندازه حاج قاسم دوستش داشته باشند، و‌ کمتر کسی است در تاریخ که به اندازه دولتمردان آمریکا مخصوصا ترامپ، از او تنفر داشته باشیم

حاج قاسم، همه برای تشعیع ات آمده بودند، و بقول شهید آوینی: آن یار، شاید اوهم اینجا باشد...

آری، شاید اوهم برای پیکر اِرباً اربای تو نماز خواند....



مطلب به تاریخ ۱۵ دی ۹۸ نوشته شده. همان روزی که به تشعیع سردار دلها رفتیم





نوع مطلب : شعر ها و عاشقانه ها، روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 20 دی 1398
دختر کاغذی

امشب نماز شب اول قبر برای شهدامون یادتون نره

هنوز باورم‌نمیشه، یعنی حاج قاسم رفت به آغوش خاک؟

حس میکنم پشتم خالی شده...





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 18 دی 1398
دختر کاغذی


( کل صفحات : 13 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو