زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به نام خدا

سلام، بچع ها وقتی پست عشق اینستاگرامی رو گذاشتم، اولاش تردید داشتم که کارم درسته یا غلط. ولی کم کم دیدم نظرات خیلی زیاد و ادامه داره، این یعنی توجه خیلیا جلب شده. همچنین میتونم بگم نظرات هرچند باهم متفاوت بودند اما دلسوزانه بود همشون و راه حل ارائه داده بودند.

این باعث شد که من یک بار دیگه عشق واقعی رو با خودم مرور کنم و نظر من درباره عشق شاید برای شما عجیب باشه، ولی برا خودم این نوع عشق خیلی شیرینه:


عشقت اونی نیست که بخاطرش آرایش کنی تا خوب نگاهت کنه، بلکه اونیه بخاطرش لباس یقه بسته بپوشی تا وقتی میبینیش نگاهشو ازت ندزده و جلوش خجالت نکشی... اونی که اومده خودتو ببینه نه جسمت رو ...

عشقت اونی نیست که با قصد و غرض لب هات رو ببوسه، بلکه اونیه که بی قصد و غرض پیشونیت رو ببوسه...

عشقت اونی نیست که تو روزهای خوشی الکی بگه دوستت دارم و برات استیکر قلب بفرسته، بلکه اونیه که تو لحظه های سختی با حرفای خوبش بهت روحیه بده تا از تنگنا عبور کنی...

عشقت اونیه که عزیزم گفتنش از سر صداقت و ازته قلبش باشه، نه لق لقه ی زبونش...

عشقت اونیه که کنارت باشه حتی اگر حضور فیزیکیش رو احساس نکنی.

عشقت اونیه که تشنه ی دیدنش باشی حتی اگر جواب نامه هاتو نده... حتی اگر روزی چندتا جمله بیشتر نتونید حرف بزنید...

همونی که به شدت منتظر اومدنشی، همون که خیلی منتظرشی

عشقی که من دارم خیلی متفاوت از بقیه است...

فکر نکنم بیشتر آدما این طرز عشق رو تجربه کنند...

عشق من دلم برات تنگ شده...





نوع مطلب : شعر ها و عاشقانه ها، روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 31 شهریور 1397
دختر کاغذی

یک چیزی برام خیلی عجیبه. اون هم تفاوت رفتار ایرانی هاست در وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی و مجازی...

از اون موقعی که یادمه وبلاگ وجود داشت تا الان که خودم وب دارم، مردممون چه مدیر وبلاگ بودن و نویسنده، و چه مخاطب بودند و خواننده، رفتارشون خیلی بهتر و محترمانه تر از فضای مجازی بود. اگر انتقادی از فضای اجتماعی، سیاسی یا هرچی داشتند، با نحوی بیان می شد که می شد در زمره ی متون با ادب نوشته شده قرارشون داد.

ولی تو فضایی مثل اینستاگرام و جاهای دیگه اینجوری نیست و فضای غالب مال آدم عای بی ادبه...

بچه ها، من تابحال تو وبلاگم حتی یک کامنت بی ادبانه و حاوی فحش دریافت نکردم تابحال. تو وبلاگ خودم و بقیه وقتی میرم کامنت هارو میخونم، همه خیلی مهربون و با ادب هستند. لحن صحبت ها خیلی خوب و دوستانه است. اگر من یا بقیه وبلاگ نویس ها درباره مشکلاتمون بنویسیم و نیاز به راه حل داشته باشیم، عوض فحش کامنت های خوبی دریافت می کنیم که حاوی راه حل یا همدلی هست...

بچه ها این همه تفاوت واقعا از کجا نشأت میگیره؟؟

گاهی احساس میکنم یا این مهربونایی که تو وب میبینم ایرانی نیستن، یا اون بی ادبایی که تپ اینستا میبینم...

این وسط یه چیزی تناقض داره، یه جای کار می لنگه...

یک حفره ی بزرگ هست که داره از ماها دو تصویر متفاوت نشون میده...

این قضیه برام حل نشده باقی مونده...

واقعا چرا؟

کدومو باور کنیم؟ مردم مهربون و مودب تو وبلاگ رو یا مردم بی ادب و بی دین تو اینستاگرام رو؟‌

این وسط چندتا فرضیه به وجود میاد:

۱_ اون بی ادبایی که تو اینستا میبینیم ایرانی نیستن

۲_این با شخصیتایی که تو وب میبینیم ایرانی نیستن

۳_ وبلاگ فضایی برای گردهمایی آدم های بافرهنگ و روشنفکره

۴_ فضای مجازی جایی برای گرد همایی آدم های بی مبالات و بی ادبه که از زیر بوته سبز شدن

۵_ فاز مردم تو فضای مجازی و وبلاگ کاملا متفاوت میشه و عین بیماران دوشخصیتی، از خودشون رفتارهای بی ربط نسبت به شخصیت قبلی شون نشون میدن‌



حالا شما اگه فرضیه جدیدی دارید ارائه بدید، وگرنه که از بین گزینه های بالا پاسخ درست رو انتخاب کنید⁦:-)⁩





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، جک و سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 30 شهریور 1397
دختر کاغذی

این روزا رفتید عزادا ی منم دعا کنید.

تاسوعا و عاشورای حسینی برهمگی تسلیت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 28 شهریور 1397
دختر کاغذی

بچه ها میخوام امروز داستان یک عشق و یه رازی رو باهاتون درمیون بذارم

اگر کسی شرایط مشابهی رو تجربه کرده، وجدانا بگید ببینم چیکار کردید تو این وضعیت ‌

من حدود چهارسال پیش، پیج یه نفر رو تو اینستا دیدم که بعد دیدن پستاش یه جورایی ازش خوشم اومد و عاشق شدم

طرف یه آدم همه چی تموم بود. هم سن خودم بود. تو دانشگاه شریف درس میخوند. یه عالمه اختراع داشت و دانشمند نانو بود. قیافه و هیکل و اینا هم خوب بود. خدایی خیلی ازش خوشم اومده. دائما بهش فکر میکنم. حس میکنم هیچ کس مثل اون نمیشه برام.

من حتی خواستگارامم رد می کنم برای رسیدن ب اون...

قسمت جالب ماجرا اینجاست که تابحال هیییییچ رابطه ای نداشتم باهاش. نه چت کردیم نه چیزی

ولی من خیلی دوستش دارم. از طرفی ام دیگه از این وضعیت خسته شدم.این طرز عاشق شدن خیلی احمقانه است. امکان رسیدنم بهش هم صفره تقریبا.

خودمم اینارو میدونم ولی از نرسیدن بهش و الکی دوست اشتنش خسته شدم. واقعا نمیدونم چیکار کنم...

شماها یک راهکار بدید





نوع مطلب : شعر ها و عاشقانه ها، روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 23 شهریور 1397
دختر کاغذی

هر وقت از بخاطر درس خوندنم مضطرب بودم

یا خسته و بی حوصله و بی انگیزه شدم

به یاد می آرم که با درس خوندن میتونم به شماها نزدیک شم...

و بودن در کنار تو و بقیه دوستات، چقدر برام شیرینه...

چقدر برام شِکره...


برای ح.ا و ح.ح





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 22 شهریور 1397
دختر کاغذی


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4