زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

حاج احمد و حاج حسین عزیزم، خیلی دلتنگتونم...

حاج حسین، دیگه ماه دهم ندیدنت هم تموم شد و داریم وارد یازدهمین ماه میشیم.... میترسم دو‌ روز دیگه چشمامو باز کنم و ببینم عید شد و یک ساله که ندیدمت... ‌

حاجی، کی میفهمه یک سال انتظارت رو کشیدن یعنی چی...


حاجی جونم، امتحانام تازه تموم شده. دو سه روزه که دارم نفس راحت میکشم.

دوست دارم حالا که استرس امتحان ندارم، تو کنارم باشی. به دیدنم بیای و من برات چای هل دار بیارم و باهم گپ بزنیم. درباره همه چیز حرف بزنیم، درباره خودم، درباره خودت و درباره دنیا...

وای که چقدر تصور چنین اتفاقی برام رویاییه...

جای من نیستی که بدونی، نداشتنت و دور بودن ازت چقدر سخته...

حاجی، خیلی وقت ها که از نبودنت شِکوه و شکایت میکنم، فاطمه میگه: اگه باشه بهت ماموریت های سخت میده، حاضری کارایی که ازت میخواد رو انجام بدی!؟

نمیدونم جوابشو چی بدم ، فقط اینو میدونم بدجوری تو قلبمی...

خییییییلیییییی میخوامت، آرام جانمی...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 30 دی 1397
دختر کاغذی

فردا آخرین امتحانمه، بعدش تا چند روز گوشیمو میندازم کنار، دیگه بهش دست نمیزنم

از بساین چند روزه جزوه هامو از رو گوشی خوندم کور شدم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 25 دی 1397
دختر کاغذی

امروز وبلاگمو باز کردم، دیدم دقیقا رند رند ، تعداد بازدیدها شده شصت هزار تا

دم همتون گرم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 23 دی 1397
دختر کاغذی

تحمل نداره نباشی

دلی که تو تنها خداشی...

خدایا خودت کمکم کن تو این روزهای سخت...

حاجی میگفت صلوات زیاد بفرستم

خدایا امتحان دارم... پشت هم امتحان دارم

خودت کمکم کن که هم نمراتم خوب شه هم استرسم کمتر شه...

دیگه طاقت اضطراب ندارم

دوست دارم بیام پیش تو، مثل حاجی که پیش خودته...

بالاخره حاجی بهت رسید، سالهاست که پیش تو آرومه...

حاجی عزیزم دعام کن

خدایا، درسته رو سیاهم، ولی من رو بپذیر

خدایا خودت پاسم کن تو همه امتحانا، خودت نمره هامو خوب کن...

خدای خودت هوای دلمو داشته باش، خودت به قلبم رحم کن...

توی قلبم فقط و فقط خودت باش، بقیه رو بیرون کن...

قلب فقط جای توست...






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 21 دی 1397
دختر کاغذی

من یه دوست دارم ، که از همون اوایل دانشجوییم باهاش آشنا شدم. حدود سه سال باهاش دوست بودم و همه چبز طبیعی بود. اون هم یک آدم عادی و معمولی بنظر میومد، مثل خودم که یک آدم معمولی ام.

بعد از سه سال، طی اتفاقی که افتاد متوجه شدم صدای بعضی از شهدا رو میشنوه. شهید خرازی تقریبا همیشه پیشش هست و باهاش صحبت میکنه.

خودش گفت سال ۹۲ وقتی از اردوی راهیان نور برگشت تهران، بعد از این که از قطار پیاده شد و تاکسی گرفت که بره خونه، احساس کرد که شهید خرازی باهاش اومد و وارد تاکسی شد. دوستم نمیدونست راننده تاکسی آدم ناتوییه. برا مسافرکشی نیومده اینو سوار کنه، بلکه قصد شومی داشته که اومده یک دختر تنها رو سوار کرده...

که بعد از چند جمله صحبت ، دوستم متوجه میشه و از تاکسی پیاده میشه وسط راه.

میگفت اولین صحبت هاش با شهید خرازی همونجا و درباره تاکسی بوده...

این ماجرا تا الان ادامه پیدا کرده...

به اولین کسی که این قضیه رو گفته هم من بودم. این کار رو هم طبق خواسته شهید خرازی انجام داده و بهم گفته.

بچه ها، از شماها کسی هست که خودش یا اطرافیانش اینجوری باشند؟؟

کسی هست صدای شهدارو بشنوه یا خودشونو ببینه؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 17 دی 1397
دختر کاغذی


( کل صفحات : 2 )    1   2