زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
این وبلاگ روزنوشت های یک دانشجوی مهندسی هستش.هرچی که خوشم بیاد و دوست داشته باشم اینجا میذارم. شماهم برام نظر بگذارید.ممنون ازتون.
وبلاگ هایی که تبلیغاتی باشند لینک نمیشن ، نظرات تبلیغاتی هم تایید نمی شن.
امیدوارم دیدن این وبلاگ بهتون احساس خوبی بده.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

به نام خدای مهربان

خدایا شکرت. بخاطر همه نعمت هایی که بهم دادی از تو ممنونم.

مخصوصا این نعمت جدیدی که برام فرستادی. آره منظورم همین لب تابه...

خدایا این شرایطی که الان توش هستم برام آرزووووووووووو بود ولی الان به واقعیت بیوسته. این که بشینم تو کتابخونه دانشگاه و با لب تاب خودم کار کنم. این خییییلی برام رویایی بود.

بچه ها شاید بهم بخندید ولی خب این شرایطی که گفتمو دوست داشتم دیگههههه


باورش برا خودمم سخته، ولی بالاخره لب تاب جدید گرفتمممممم

خدایا شکرت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 22 فروردین 1397
دختر کاغذی
باید از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم باز دلم دل بشود....
این شعر شرح حال منه. منی که چند سال پیش تو 15 سالگی عاشق شدم... شروع عشقم سخت و سنگین بود. ولی دلم خیلی سریع دل یک دله کرد و عاشق شد... اون موقع ها نمیدونستم که این عشق در آینده باهام چیکار می کنه.  این عشق با خودم؛ وجودم؛ جسمم؛ روحم چه ها که نکرد....
اولین بار از عکس آخرین صفحه ی کتاب تاریخ سوم راهنمایی مون شروع شد. عکس مصطفی چمران؛ و من نمیدونستم که دکتر مصطفی منو داره ولرد چه عشقی می کنه....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 20 فروردین 1397
دختر کاغذی
بچه ها تابحال شده دوستی داشته باشید که باهاش به خدا برسید؟ 
یا از عشقش به خدا برسید؟؟
من حدود سه سال پیش تو دانشگاه یک دوست عجیب و غریب پیدا کردم
الان با گوشی اومدم واسه همین نوشتن سخته. یه روز جریانمون رو تعریف میکنم. میدونم باور نمی کنید ولی من مینویسم که بمونه برای بعدها




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 19 فروردین 1397
دختر کاغذی

یعنی وبلاگم امروز هیچ بازدید کننده ای نداشته؟ مگه میشه ؟ مگه داریم؟

یه جوری خلوته انگار همتون رفتید سفر دور اروپا واسه همین وقت ندارید تو نت ول بچرخید. بیییییییییخیال بابا، کوتاه بیایید. این همه طاقچه بالا نذارید، ما باهم دوساله دوست و رفیقیم. دوساله من اینجا چرت و پرت می نویسم شما هم ازم استقبال می کنید. حالا رفتید مسافرت و فراموشم کردید؟ نهههه نکنید این کارارو. زشته، قباحت داره، یه مسافرت که دیگه انقدر جو گیری نداره.

نه به روزایی که انقدر بازدیدا بالا میره وب میخواد بترکه، نه به امروز که هیچ کس نیومده. وجدانا ماذا فاذا؟؟

عههههه، از اتاق فرمان اشاره می کنند آمار بازدیدا صفر نیس بلکه 11 نفرم اومدن و بازدید داشتن. ظاهرا من اشتباه دیده بودم آمارو. ولی فقط 11  نفر آخه؟





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 6 فروردین 1397
دختر کاغذی

راستی یک هفته ای میشه که وبلاگم دوساله شده. روز 23 اسفند دو ساله شد. از قبل برنامه داشتم که امسال تو تبریک گفتن بهش دیر نکنم و سر موقع تبریک بگم ولی دقیقا روز 23 اسفند ما تو قطار و در حال برگشت از راهیان نور بودیم  و چون گوشیم خراب بود نتونستم بیام. 

امسال فهمیدم که سالروز تولد وبم  مصادف شده با شهادت شهید عبدالحسین برونسی. این قضیه برام خیلی جالب بود.

اصلا باورم نمیشه به همین زودی دو سال گذشت. چقدر این وبلاگ باعث شد که من الکی الکی به نوشتن عادت کنم. و چقدر به خاطره نویسی معتاد شم.  هرچند کم و بی حوصله اما میمودم و مینوشتم. بعضی کارا آثاری تو زندگی آدم دارن که وقتی داشتیم اون کار رو شروع می کردیم فکر نمی کردیم نتیجش به اینجا برسه. شاید بعضی کارا اولش مسخره بنظر بیان ولی بتدریج که پیش میره و کار حالت جدی تری به خودش میگیره، تازه اهمیت خودشو پیدا می کنه.تو این دو سال آدرس وبلاگمو به هیچ کدوم از آشناهام ندادم که بعد بخاطر حضور اون ها مجبور به خودسانسوری نشم. حتی نزدیک ترین دوستم وقتی فهمید وبلاک دارم  بااین که خیلی اصرار کرد که آدرس وبمو بهش بدم، ولی زیربار نرفتم. از دستمم ناراحت شد ، سعی کردم از دلش در بیارم  ولی بازم آدرسو بهش ندادم.

اون موقعی که شروع کرده بودم به وبلاگ نویسی با خودم فکر می کردم مسخرست و الکی وقتم رو میگیره. اما الان خوشحالم که دوساله این وبو دارم. اگه من یه روزی یه نویسنده معروف یا غیر معروف شدم، بدونید که شروعش از همین جا بوده. چون نخستین تمارین من برای نوشتن از همین وبلاگ زندگی کاغذی رقم خورده.

باشد که رستگار شویم. :)

خالصه این که وبلاگ عزیزم  تولدت مبارک. اصراری ندارم شمعارو فوت کنی چون میدونم تواناییشو نداری. ولی برات آرزو می کنم که صدساله شی. راستی صدسال دیگه بنظرت تکنولوژی چقدر پیشرفت کرده؟ اصلا اون موقع کسی میاد وبلاگ نویسی کنه؟ همین الانشم با وجود شبکه های اجتماعی، وبلاگ نویسی از رونق افتاده. اون موقع که تکنولوژی بطور غیر قابل تصوری برای ما پیشرفت کرده، دیگه کسی وقت می کنه بیاد وبلاگ دیگرانو بخونه؟؟؟؟!!!!

در هر صورت برای تو و خواننده هات آرزوهای خوب دارم. حالا تو حاضری برای عشقمون چیکار کنی؟ :)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 2 فروردین 1397
دختر کاغذی


( کل صفحات : 2 )    1   2