زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

بخـارِ روی چـایی میـگوید...
 "فرصـت انـدک" اسـت!!!!! 

"زنـدگی را"…
تا "سرد نـشده " 

 بایـد سر کشیــد





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها : زندگی، چای،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 25 مهر 1395
دختر کاغذی
خدایا
خودت میدونی
دارم غرق میشم
ولی هنوز امیدوارم نجاتم بدی.....




نوع مطلب :
برچسب ها : خدایا، نجات،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 25 مهر 1395
دختر کاغذی
به نام خدا
سلام عزیزان
من تو این پست دوتا سوال دارم ازتون،
اول اینکه از نظر شما زندگی رویاییتون چه جور زندگیه؟در حقیقت آرزوهاتون رو بگید

دوم اینکه شماها چه موفقیت هایی تو زندگیتون داشتید؟هر موفقیتی تو هر زمینه ای از جمله درس،تحصیل،ازدواج،کنکور،سلامتی، شغل و..... دارید رو هم بگید.
اگر جواب بدید واقعا ممنون میشم.چون کمکم میکنید.
میخوام ببینم از اینجور پست ها چقدر استقبال میشه.ممنون ازتون




نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها : رویا، هدف، حقیقت، موفقیت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 23 مهر 1395
دختر کاغذی

به نام خدا

سلام.عزاداریاتون قبول. این دورزی که گذشت (تاسوعا و عاشورا) ، همش بیرون بودیم و شب ها خسته میومدیم خونه و شام نذری که بهمون داده بودند رو میخوردیم و بعدش من از خستگی بیهوش میشدم و مامانم مینشست پای تلویزیون.چون اصلا نا نداشتم نمیتونستم بیام اینجا و بنویسم.

اتفاق مهمی که روز قبل از تاسوعا افتاد این بود که بلاااااااخره امتحان عملی رانندگی رو قبول شدم و خدابخواد گواهینامه دار شدم.این هفتمین باری بود که امتحان میدادم.خخخخخخ

خداروشکر بعد این شش بار امتحان دادن ،هفتمین بار رو موفق شدم.البته بقیه ی کسایی ام که اومده بودن امتحان بدن هم همین بودن ها، اکثرا بار پنجم یا شیشمشون بود که امتحان میدادن. انصافا افسر خوبی هم بود. یه خانم بود که امتحان میگرفت . آدم سخت گیر و اذیت کنی هم نبود.خیلی هارو قبول کرد.خداخیرش بده. واقعا امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل هم کمک کردن. چون من هروقت تو زندگیم جایی گیر میکنم و به گره های کور میخورم ، 40 شب زیارت عاشورا نذر میکنم. خیییییلی حاجت میده. دفعات قبل برای امتحانم این نذر رو نمیکردم و رد می شدم . این دفعه که نذر کردم خداروشکرمشکلم حل شد.

 به  کسی هم شیرینی ندادم چون روز قبل از تاسوعا بود و خوبیت نداشت شیرینی بدم دیگ.خخخ





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : عاشورا، تاسوعا، گواهینامه، قبولی،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 22 مهر 1395
دختر کاغذی

به نام خدا

سلام عزیزان

نمیدونم چرا چند وقته همش سر انگشتای دست چپم بی حس میشه.الانم بی حسه ولی مینویسم.


یه رفیق خیلی پایه و باحال دارم که یادگار سال های دبیرستانمه. اسمش (م . ل )خیلی با هم صمیمی هستیم. میتونم به راحتی ادعا کنم از کل رفقای دبیرستانم همین یکی برام مونده .چون مرامش بهتر از اونای دیگه است. قبلا یه دوست صمیمی دیگه ام داشتم ولی ازش نارو خوردم . اسمش ( م.ح) است. چند وقتی بودکه رابطه شو باهام خیلی کمتر کرده بود.همش تو تلگرام آنلاین بود ولی جواب پیامایی که بهش میدادمو نمیداد ، ما هر روز به هم زنگ میزدیم و صحبت میکردیم ولی تو اون مدت یا میپیچوند یا وقتی ام که میومد پشت تلفن ، به زور دو کلمه حرف میزد . همش من بودم که براش همه چی رو تعریف میکردم. رفتاراش و بی محلی هاش برام عجیب بود.

بعد هم گفت که داره براش خاستگار میاد. که خیلی موردخوبیه. تو تعریفاتش اول از ظاهر خوب طرفش گفت و این که خوش قیافه است. من هم بهش تبریک گفتم و براش آرزوی خوشبختی کردم.پسره و خانوادش اومدن خاستگاریش ولی مادر دوستم به شدت مخالف بود. وقتی دوستم ازش تعریف کرد تازه فهمیدم چرا مادرش انقدر مخالفه.فهمیدم پسره تحصیلاتی نداره و کارش معمولیه .از نظر مالی هم از خانواده ی دوستم خیلی پایین تر بود. از نظر فرهنگی ام خانواده ی دوطرف بهم نمی خوردند. با مادرش دعواهای شدید داشت.

بهش گفتم : خب مامانت همچین بیراهم نمیگه ، این مورد خوبی نیست. از نظر خانوادگی هم به هم نمیخورید، این آدم تو رو خوشبختت نمیکنه.


اصرار داشت که نه، اینو دوست دارم و من یا این رو میخوام یا هیچکس دیگه رو نمیخوام. از منم ناراحت شده بود که چرا بهش اینو گفتم و حرف مامانشو تایید کردم.

خلاصه این که شکست عشقی سختی خورده بود و اصلا جوابمو نمیداد.خیلی حالش بد بود . اصلا داغون داغون بود. اصلا یک آدم دیگه شده بود.به کلی عوض شده بود.کم کم فاصله مون بیشتر شد ولی هر چند روز یک بار باهاش تماس میگرفتم تا رابطه ی دوستانمون از بین نره.ولی نمیومد پای تلفن . اگرم میومد حرف نمیزد.

مرداد پارسال بود که یهویی و بی هیچ مقدمه ای مادربزرگم فوت کرد. هممون تو غم و شک بزرگی بودیم.انتظار  میرفت که به دیدنم بیاد و تسلیت بگه ، بالاخره دوست خیلی صمیمیم بود. ولی دریغ از یک تماس یا حتی پیام برای تسلیت. خیلی از این حرکتش ناراحت شدم. برای ختم مادر بزرگم (م.ل) اومد و با تسلیت و همدردیش کمی آرومم کرد ولی (م.ح) اصلا عین خیالشم نبود.بعد از اون بود که ازش دلخور شدم و رابطه ام رو باهاش کلا قطع کردم. اگر گاهی زنگ میزد جوابش رو میدادم ( بعد از اون شاید تعداد تماس ها به تعداد انگشت های دست هم نبود) ولی خودم باهاش تماس نمیگرفتم. میگفتم من برای چی باید انقدر منت آدمی رو بکشم که اهمیتی براش ندارم؟

انقدر رابطه مون کم شد که چندماه چندماه از هم بی خبر بودیم. الان هم یک سال و خورده ای میشه که ندیدمش.

برام عجیب بود، یک خاستگاری ساده که انقدر شکست عشقی و عشق و عاشقی نداره. خودش میگفت آشنایی مون اینجوری بوده که تو خیابون نزدیک مسجد منو دیده ، داشته میرفته اونجا نماز بخونه . ازم خوشش اومده و از اهالی مسجد آمارگرفته .(خالی بندی محض).

بعدا دلیل  اون همه دفتار عجیب و شکست عشقیش رو فهمیدم.

بعد های از یکی از بچه ها شنیدم که  تو تلگرام باهم آشنا شده بودن. و ظاهرا رفته بودن دیدن هم و قرار ازدواج گذاشته بودن. یه جورایی میشه گفت دور از چشم خانوادشون مدتی باهم دوست بودن. و (م.ح) به سختی عاشقش میشه.

دلیل کم محلی هاش هم این بود که سرش جای دیگه گرم بود.

این جریانات گذشت ولی من فهمیدم که هیچ وقت به دوستام انقدر اطمینان نکنم .

توصیه ام به شما هم اینه که به دوستاتون اعتماد بیش از حد نداشته باشید تا ازشون نارو نخورید.


Image result for ‫نامردی رفیق‬‎Image result for ‫نامردی رفیق‬‎Image result for ‫نامردی رفیق‬‎







نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : دوست، اعتماد، خاستگار،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 18 مهر 1395
دختر کاغذی


( کل صفحات : 2 )    1   2