زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
این وبلاگ روزنوشت های یک دانشجوی مهندسی هستش.هرچی که خوشم بیاد و دوست داشته باشم اینجا میذارم. شماهم برام نظر بگذارید.ممنون ازتون.
وبلاگ هایی که تبلیغاتی باشند لینک نمیشن ، نظرات تبلیغاتی هم تایید نمی شن.
امیدوارم دیدن این وبلاگ بهتون احساس خوبی بده.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

ندانستن عیب نیست

اما

خیلی ضایع ست

 

:|




نوع مطلب : جک و سرگرمی، 
برچسب ها : جک، خنده، حقیقت،
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 29 مرداد 1395
دختر کاغذی
سلام عزیزان
من وبلاگ های تبلیغاتی رو لینک نمی کنم. ولی اگر وبلاگتون شخصیه یا پیرامون یه موضوع غیر تبلیغاتیه ، علاقه مند به تبادل لینک هستم.
اگر میخواید تبادل لینک داشته باشیم حتما درخواست بدید.من رو هم با نام زندگی کاغذی لینک کنید .ممنون ازتون خوشگلا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 28 مرداد 1395
دختر کاغذی

به نام خدا


سلام به شما عزیزان که تحت هیچ شرایطی برام نظر نمیذارید تا دلم خوش شه. این میهن بلاگم نمیدونم با من لج کرده یا مشکل خاصی داره که هرکاری میکنم شکلک ها رو تو نوشته هام نمیذاره.

امروز رو کلا تو خونه بودم ، مثل بیشتر روزهای تابستون. مگر جایی دعوت شم یا دانشگاه کار داشته باشم که برم.هفته ای یک روز دانشگاه کلاس دارم .بسیج دانشگاه کلاس مکالمه ی زبان گذاشته برامون. روز اولش با دوستم که تو کلاس بود سلام علیک کردم و شروع کردم به حرف زدن.دیدم زمان داره میگذره وهنوز استاد نیومده. از دوستم پرسیدم که استاد نمیاد؟

خندید .فهمیدم استادمون خودشه.خخخخخخخ

من تا اون موقع نمیدونستم که این دوستم تافل دانشگاهی داره و یه مقاله ی isi درباره ی آموزش زبان هم نوشته.تازه بعدش هم فهمیدم که یه مقاله هم تو حوزه ی مهندسی پزشکی نوشته.خلا صه اینکه کلی کف بر شدم.



چندوقت پیش که داشتم میرفتم دانشگاه برای همایش .خواستم مثلا تو هزینه ها صرفه جویی کنم و همه ی راه رو با مترو و بی آر تی برم. از خونمون تا ایستگاه مترویی که تازه تاسیس شده رو پیاده رفتم. راهش نسبتا طولانی بود و پیاده روی زیاد داشت. بعدش که رسیدم و از مترو پیاده شدم ،  تا ایستگاه بی آر تی رفتم. هرچی دنبال جاکارتیم گشتم که کارت بزنم برا بی آر تی ، کارتم نبود که نبود. چشمتون روز بد نبینه ، جاکارتی مو گم کردم .اصلا نفهمیدم چجوری گم شد. راه بین مترو بی آر تی هم زیاد بود.چندبار کل راهو رفتم و زمین رو وجب به وجب گشتم ولی پیدا نشد که نشد.

کارت دانشجویی و کارت و مترو و کارت بانکیم توش بود.وای خدایا ! انقدر گشتم که پدرم در اومد.خلاصه اینکه دو سه هفته ای صبر کردم تا شاید یه خدا خیر داده ای پیدا شه و مدارکم رو بندازه تو صندوق پست تا برام بیاد. روز ها گذشت  و همچنان خبری از مدارکم نشد.در نهایت هفته ی پیش زودتر رفتم دانشگاه و کارت جدید المثنی برام صادر کردن .فکر نمیکردم انقدر سریع وراحت کارت بدن دوباره فقط بور شدم بیست تومن بدم تا کارت جدید بگیرم. اینم نتیجه ی صرفه جوییم بود.خخخخخخ

همش فکر میکردم کارت المثنی گرفتن خیلی دردسر داره و اذیتم می کنن. میخواستم این چندوقته برم کتابخونه ملی . ولی فکر میکردم شاید بدون کارت ملی راهم ندن. حتی یکی دوبارم تو خواب کابوس دیدم که کارت دانشجوییم لازم دارم ولی ازم دزدیدن یا گمش کردم.فکر کنید در این حد دیگه.خخخخخخخ

دیروزم رفتم کارت بانکیمو مجددا گرفتم.برای گرفتن اون یه کم طول کشید.حدودای یه ساعتی تو بانک علاف بودم.بعد که کارتمو گرفتم رفتم یه بانک دیگه تا فیش پرداخت کنم برای امتحان گواهینامه. این روند گواهینامه گرفتن منم خیلی طولانی شد.از قبل عید تابحال درگیرشم.خداکنه این دفعه دیگه امتحان عملی رانندگی رو قبول شم و گواهیناممو بگیرم و راحت شم.بلند بگو آمین.خخخخخخخ







نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : روزمره، روزنوشت ها، کارت دانشجویی، کارت بانکی، مترو،
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 26 مرداد 1395
دختر کاغذی