زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


به نام خدایی که من رو آفرید

همیشه آدم های اطرافم دلشون برای بچگی هاشون تنگ میشه.کلا بیشتر آدم ها دلشون برای بچگی هاشون تنگه.برای بازی هاشون ،کارتون های بچگی،دوستاشون ،مدرسه و..... دل تنگند.دوست دارند برگردند به اون موقع ها که کوچیک بودن .
ولی من برعکس بقیم.الانم رو خیلی بیشتر از قدیما و بچگی هام دوست دارم.هممون بچه که بودیم دوست داشتیم بزرگ شیم و کارهایی رو که دوست داریم رو انجام بدین.برای بزرگی هامون کلی برنامه و آرزو داشتیم.
همش به این فکر می کردیم که وقتی بزرگ شیم به همه ی خواسته هامون میرسیم و کلی حال می کنیم.تو جمع های بچگونمون از این حرف می زدیم که بزرگ شم فلان شغل رو انتخاب می کنم.فلان جا میرم ،فلان کارو می کنم.یادتونه؟
ما همون بچه هاییم که بزرگ شدیم.پس چرا خیلی ها گذاشتن که آرزوهاشون فراموش شن؟ چرا کنار کشیدن؟ پس چرا خیلی ها از زندگی هاشون ناراضی هستند؟ همش غر میزننذ؟ مگه آرزو نداشتیم که بزرگ شیم؟حالا رسیدیم به همون روزهایی که آرزوش رو داشتیم.

من عاشق همین روزهای بزرگیم هستم. خیلی اوقات باخودم میگم جایگاهی که الان دارم آرزوی روزهای نوجوانیم بود.اینکه دانشجو باشم و درس بخونم.اون هم تو رشته ی مورد علاقه، مستقل باشم.دانشجو بودن یه زمانی چقدر آرزوم بود.
بچه که بودم آرزوم بود که دانشجو باشم، خوب درس بخونم،اختراع و اکتشاف داشته باشم،تو المپیادهای علمی شرکت کنم و مدال بیارم و اینکه خلاصه عاشق افتخارات علمی بودم که قراربود تو بزرگیم بدست بیارمشون.نمیدونم چرا ولی تصورم ازبزرگی خودم همین بود.



به راحتی میتونم بگم جوونی زیباترین فصل زندگیه هرآدمیه. اون موقع ها که بچه بودیم اینو میفهمیدیم و منتظر رسیدن روزهای جوونیمون بودیم.

من هم عاشق همین روزها.همین روزهایی که انتظارشون رو می کشیدم.
این روزها من رو به تحقف رویاهام وصل می کنن.خیلی خوبن. روزهای جونی،روزهای نشاط و انرژی ،روزهای شادی، روزهای عاشقی و....
من بچگی هام رو نمیخوام،همین روزهارو دوست دارم.حالا جوونم،میرم دانشگاه،درس میخونم و می تونم کلی کارایی رو انجام بدم که دوستشپن دارم.
زندگی دوستت دارم.
خدایا شکرت که من رو آفریدی




نوع مطلب :
برچسب ها : جوونی، بچگی، آرزو، رویا،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 29 خرداد 1395
دختر کاغذی
واحد سنجش روشنفکری:



تاسف بر ثانیه!



نوع مطلب : جک و سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 9 خرداد 1395
دختر کاغذی