زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اگه گفتین اونجایی که میرن توش میشینن می ر*نن کجاس؟ :)))

.

.

.

.

.

.

.

.

آفرین سالن امتحانه 

باید تجربه کنی تا عمق فاجعه رو درک کنی… O_o






وقتی عصبانی هستید چایی سبز با لیمو بخورید

￿

￿

￿


من امتحان کردم

هیچ تاثیری نداره

ولی کلاس داره 






اگر تو آمریکا هم قوانین نام‌گذاری شرکتها مثل ایران بود،

اسم شرکت اپل می‌شد :

سیب‌پردازان سیستم‌گستر غرب !








یه سوال :

اینا که میرن توی برنامه کودک چرا تغییر نمی کنن؟؟!

مجید قناد از موقعی که من ۷ سالم بود همین شکلیه!

عمو پورنگ هم که قرار نیست حتی یه سال

بهش اضافه بشه! همون ۱۸ ساله مونده!

حالا اینا به کنار این امیر محمد چرا بزرگ نمیشه؟؟

اصن چه خبره تو صدا سیما؟

نکنه شربت جاودانگی میخورن ؟!!!







نوع مطلب :
برچسب ها : جک‌، باحال، خنده،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 30 فروردین 1395
دختر کاغذی
دیگه تلگرام مثل خونه شده!

 اگه تا 24 ساعت برنگردی

معنیش اینه که:

یا گم شدی

یا مردی

یا مریضی

 یا تصادف کردی

تازه مث دهات هم شده ، همه با هم آشنا هستن.










بچه ها من حدودای ۳_۴روزه نرفتم تلگرام،بنظرتون اطرافیانم چه فکرایی در بارم کردن؟





نوع مطلب : جک و سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 30 فروردین 1395
دختر کاغذی
ای کاش بلد بودم جوری باشم که حرف دیگران برام مهم نباشه



نوع مطلب : شعر ها و عاشقانه ها، روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 30 فروردین 1395
دختر کاغذی
از آموزشگاه رانندگی برگشتم.سر راهم شهرزاد جدید رو خریدم بعدم رفتم بانک تا پول بریزم به حساب نیروی انتظامی و فیش بگیرم.اومدم خونه.دوست داشتم برم باشگاه ولی حالش نبود.باید واسه ترم جدید ثبت نام میکردم.فکر کنم امروز دومین جلسه اش بود.شاید اولیش بود.
وارد خونه شدم.مامانم خواب بود.خالمم که بچه هاشو گذاشته بود مدرسه بعدش اومده بود خونه ی ما.او هم خواب بود.رفتم تو اتاقم لباس عوض کردم .ساعت هنوز نه نشده بود.نشستم شهرزاد نگاه کردم.بعد فیلم من هم با بالش و پتوم اومدم بیرون که بخوابم.به محض اینکه دراز کشیدم ، مامانم سرشو از رو بالشش بلند کرد و پرسید :قبول شدی؟
گفتم:ان شاالله دفعه ی بعد.
نشد که بخوابم.مجددا صبحانه خوردم البته اینبار با مامانم و خالم.




نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها : آیین نامه رانندگی، امتحان، خاله، مامان، خواب، شهرزاد، صبحانه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 30 فروردین 1395
دختر کاغذی
کلا زندگی بعضیا بیشتر شبیه شایعه است تا زندگی



نوع مطلب : شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها : شایعه، زندگی، آدم ها، پاکی، آلودگی هوا، هوای تهران،
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 29 فروردین 1395
دختر کاغذی


( کل صفحات : 2 )    1   2