زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
این وبلاگ روزنوشت های یک دانشجوی مهندسی هستش.هرچی که خوشم بیاد و دوست داشته باشم اینجا میذارم. شماهم برام نظر بگذارید.ممنون ازتون.
وبلاگ هایی که تبلیغاتی باشند لینک نمیشن ، نظرات تبلیغاتی هم تایید نمی شن.
امیدوارم دیدن این وبلاگ بهتون احساس خوبی بده.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نشستم توی مترو، کتاب #خط_تماس تو دستمه و مشغول خوندنش هستم، چند دقیقه میخونم و چند دقیقه خونده هام رو تجسم می کنم و بهشون فکر میکنم...

یاد دیروز می افتم که همین ساعت تو مترو بودم، خسته و خواب آلود‌، روی اولین صندلی مترو نشسته بودم و سرم رو تکیه داده بودم به جداره ی صندلی و خوابم برده بود.چون شب ۲ ساعت بیشتر ،نخوابیده بودم. بیدار مونده بودم ، چون با دوستم دعوام شده بود. حرصم گرفته بود از دستش، برا همین دربارش با یکی که اون دوستمو نمیشناخت مشغول صحبت شدم. از این گفتم که این دوستم خیلی زود رنج و حساسه و دائما بهش بر میخوره.بخاطر حرکتی که امشب انجام داده از دستش به شدت حرصم گرفته و دوست دارم حالشو بگیرم. ازش خسته شدم و حتی دلم میخواد باهاش رابطه مو قطع کنم.

انقدر حرص داشتم که دوست داشتم برم هرچی تو دلم هست رو بهش بگم، بدون اهمیت به این که ناراحت میشه یا نه، بدون توجه به عواقب کارم، بدون توجه به این که دربارم چه فکری میکنه...

انقدر از دستش خونی بودم که سر درد گرفته بودم.

خلاصه این که نزدیکای ساعت چهار خوابدم و نزدیکای ۶ بیدار شدم...

هنوزم ناراحت بودم ولی نه به شدت دو ساعت پیش. هیچ کدوم از حرف هایی که میخواستم بگم رو نگفتم، فقط بلاکش کردم. تو ایتا و بله و گپ بلاکش کردم که دیگه ازش پیامی دریافت نکنم...

R: تموم شد، به همین راحتی دوستی چند ساله مون تموم شد.

حالا انگار اعصابم آروم تر بود

R: دیگه لازم نبود دائما گوشیم رو چک کنم ببینم پیام داده یا نه. به همین خاطر اعتیادم نسبت به گوشی خیلی کمتر میشه.دیگه نیست که آخر شب آنلاین شه و تا نصف شب باهاش چت کنم و بعدم بی خواب شم و از کارای فردام جا بمونم. حالا دیگه شب ها زود میخوابم. مثل دیشب که ساعت ۱۱ خوابیدم و خداروشکر امروز حالم خوبه.

امروز حالم خوبه، تو مترو نخوابیدم و ان شاالله سر کلاس هم بشینم خواب آلود نیست. : نشستم توی مترو، کتاب #خط_تماس تو دستم و مشغول خوندنش، چند دقیقه میخونم و چند دقیقه ،خونده هام رو تجسم می کنم و بهشون فکر میکنم...

یاد دیروز می افتم که همین ساعت تو مترو بودم، خسته و خواب آلود‌، روی اولین صندلی مترو نشسته بودم و سرم رو تکیه داده بودم به جداره ی صندلی و خوابم برده بود.چون شب ۲ ساعت بیشتر ،نخوابیده بودم. بیدار مونده بودم ، چون با دوستم دعوام شده بود. حرصم گرفته بود از دستش، برا همین دربارش با یکی که اون دوستمو نمیشناخت مشغول صحبت شدم. از این گفتم که این دوستم خیلی زود رنج و حساسه و دائما بهش بر میخوره.بخاطر حرکتی که امشب انجام داده از دستش به شدت حرصم گرفته و دوست دارم حالشو بگیرم. ازش خسته شدم و حتی دلم میخواد باهاش رابطه مو قطع کنم.

انقدر حرص داشتم که دوست داشتم برم هرچی تو دلم هست رو بهش بگم، بدون اهمیت به این که ناراحت میشه یا نه، بدون توجه به عواقب کارم، بدون توجه به این که دربارم چه فکری میکنه...

انقدر از دستش خونی بودم که سر درد گرفته بودم.

خلاصه این که نزدیکای ساعت چهار خوابدم و نزدیکای ۶ بیدار شدم...

هنوزم ناراحت بودم ولی نه به شدت دو ساعت پیش. هیچ کدوم از حرف هایی که میخواستم بگم رو نگفتم، فقط بلاکش کردم. تو ایتا و بله و گپ بلاکش کردم که دیگه ازش پیامی دریافت نکنم... تموم شد، به همین راحتی دوستی چند ساله مون تموم شد.

حالا انگار اعصابم آروم تر بود





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 3 مرداد 1397
دختر کاغذی
جمعه 12 مرداد 1397 11:41 ب.ظ
بسیار عالی
دختر کاغذیتشکر
دوشنبه 8 مرداد 1397 10:53 ق.ظ
خیلی عالی بود
دختر کاغذیممنونم
چهارشنبه 3 مرداد 1397 07:13 ب.ظ

هر سخن و اندیشه ای به آدمی برمیگردد.. بهتر
است که بهترین اندیشه ها و بهترین گفتار و رفتارها همیشه انجام گیرد تا که دنیای پشیمانی و ندامت سراغمان نیاید..!

شاد و موفق باشید مهربان
دختر کاغذیممنون از پیام قشنگتون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر