یادداشت های یک دانشجوی مهندسی

ستاره ها، تو دل زمین

نوشته شده توسط:دختر کاغذی
پنجشنبه 17 خرداد 1397-06:15 ق.ظ

به نام خدا

بچه که بودم آسمون و ستاره هاشو خیییییلی دوست داشتم. انقدر از نگاه کردن به آسمون و ستاره هاش لذت میبردم که دوست داشتم وقتی بزرگ میشم، منجم بشم.خونه ما توی شهرستان یک حیاط بزرگ جنوبی داشت، با یک حوض آبی وسطش. دور تادور حوز هم باغچه بود. باغچه ای که تابستان ها میزبان گل های آفتابگردان و شب بو ، بود و زمستان ها جولان گاه علف های هرز.

شب های کویر فوق العاده اند‌. آسمان حیاط خونمون هم مال یک منطقه ی کویری دور افتاده بود. روزهای کویر خشک و گرم و بی روح هستند، با بادهای وحشی که خاک بیابان رو بلند می کنند و می کوبند تو سر و صورت آدم هایی که تو فضای آزاد مشغول راه رفتن هستند. آفتاب تند و سوزان و بادهای بی رحم و خاک آلودش، مجال چشم باز کردن رو از آدم می گرفت. مجبور بودم برای راه رفتن، سرم رو بندازم پایین پایین و چشم هام رو تا اونجایی که می تونم تنگ کنم، در مقابل باد، راه بروم. کج بُته، یک سرو خمیده است. یکی از نمادهای اصیل ایرانی است. چون ایرانی های قدیم هم مثل بچگی های من، سر و قامتشون رو جلوی باد خم میکردند تا بتونن راه بروند. ازدور که نگاه میکردی، یک آدم شبیه به یک سرو خمیده بنظر می آمد،مثل یک کج بته، برای همین هم کج بته شد نماد ایرانی ها

و اما شب های کویر....

شب های کویر، تمام سختی های روز رو برای آدم هاش جبران می کنه....

آسمان حیاط خانه ی ما هم یک جرعه از همان آسمان فوق العاده بود...

شب ها می نشستم روی پله ی کوتاه جلوی در حیاط و بعد مشغول دیدن آسمان می شدم. انقدر آسمانش ستاره داشت که یک جای خالی توش پیدا نمی شد. و این آسمان پر ستاره، انقدر صاف و تمیز بود که احساس میکردم میتونم دهنم رو بچسبونم به یک گوشه اش و همه ی ستاره هاش رو باهم هورت بکشم...

انقدر ماه نزدیک بنظر می رسید که دوست داشتم بهش دست بزنم و از نزدیک لمسش کنم. اما همه ی این ها یک طرف, شهاب هایی که سرتاسر آسمان کشیده می شدند یک طرف.

من در حقیقت آخر شب ها می رفتم تو حیاط که شهاب ببینم.

همون آسمانی که آفتاب روزش آدم رو ذوب میکرد و بادهای پرغبارش انگار با آدم دشمنی داشت، شب ها تبدیل می شد به یک فضای رویایی که زیبایی و صافی اش آدم رو متحیر میکرد.

چند دقیقه ای به آسمان خیره می شدم و با دیدن یک شهاب که اول گداخته بود و بعد هم سریع در کمتر از دو ثانیه خاموش می شد، کلی ذوق می کردم....

تا این که بعد چند سال برگشتیم تهران...

آدم های شهر ازخیلی چیزها محرومند، از جمله همین آرامش و آسمون شب های کویر...

آسمان کویر, من رو بد عادت کرده بود، انتظار داشتم هربار که بالاسرم رو نگاه می کنم،یک دنیا ستاره ی زیبا ببینم.

اما اینجا خبری از آسمان پر غوغای کویر نبود...

دود بود و دود بود و دود...

در تهران، حتی یک نفس هوای پاک هم برام حسرت بود، چه برسه به چشمک ستاره و درخشش شهاب...

دلم می گرفت، من آدم زمین نبودم،دلم برای آسمان و ستاره هاش تنگ بود. شب های تهران با من نامهربان و غریبه بود، خاکستری و دلگیر بود. انگار آفتابش انگیزه برای تابیدن نداشت. دلم برای آسمان کویر تنگ بود، هم برای شب های لطیفش و هم حتی برای آفتاب کور کنندش.

گذشت و گذشت، دیگه بزرگ تر شده بودم، کودک نبودم، تبدیل شده بودم به یک نوجوان...

یک نوجوان دلتنگ آسمان و ستاره هاش. اما اینجا ستاره ای پیدا نمی شد...

بیشتر گذشت، و من همچنان منتظر بودم یک شب پرستاره هم در تهران برسه...

بازهم گذشت و من بزرگتر شدم، هنوز هم نوجوان بودم که فهمیدم اینجا هم روزی ستاره داشته...

عجیب تر این بود که ستاره هاش پر نور تر ازستاره های کویر بودند، زیبا تر, زلال تر، شفاف تر و خیره کننده تر

انگار ستاره هاش عاشق بودند...

و باز هم وقتی جریان عجیب تر می شد که فهمیدم، ستاره هاش به ظاهر روی زمین بودند اما خودشون در آسمان ها سیر می کردند...

یک روزی اون ستاره ها با همین مردم زندگی می کردند، تو همین خونه ها ساکن بودند، تو همین خیابون ها قدم می زدند، تو همین مسجدها نماز می خواندند و....

کم کم داشت دلم بازمی شد، داشتم ستاره هارو می دیدم...

از سر هر کوچه ای که رد می شدم، اسم یک ستاره رو می دیدم...

چه شهر عجیبی، چقدر به ستاره هاش اهمیت می دادند، اسم کوچه هاش رو هم اسم ستاره هاش کرده بودند، حتی اسم بزرگراه ها و میدون هاش هم، همنام ستاره هاش بود...




.
پنجشنبه 17 خرداد 1397 11:58 ب.ظ
حوض
پاسخ دختر کاغذی : عهه، حواسم نبود . خوب شد گفتی ⁦:-)⁩
نغمه های انتظار
پنجشنبه 17 خرداد 1397 10:05 ق.ظ
سلام
نغمه های انتظار
پاسخ دختر کاغذی : سلام
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها



The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox