یادداشت های یک دانشجوی مهندسی

یک‌روز بدون‌یار

نوشته شده توسط:دختر کاغذی
جمعه 4 خرداد 1397-02:21 ق.ظ

از ۲۴ ساعت هم گذشت....

فکر میکردم هیچ‌وقت ما باهم دعوامون نمیشه، از بس که دوستش داشتم. از بس که باهاش نرم و با محبت رفتار میکردم.

فکر میکردم اگر باهاش قهر کنم و باهم چت نکنیم، من از شدت دلتنگی میمیرم...

ولی از آخرین پیامی که داد و جوابشو دادم٬ بیش از یک روز گذشته...

آخرین پیامش: برای همیشه خداحافظ

آخرین پیامم: خداحافظ



چقدر دوستش داشتم، خدا میدونه

ولی چقدر راحت دعوامون شد و همه چی بهم خورد

جواب اون همه نرمی و ملاطفتی که براش بخرج دادم، یه توپ و تشر حسابی بود... اون هم به یک بهونه ی بیخود...

احساس میکنم یه معذرت خواهی به خودم بدهکارم, بابت این همه احساسی که براش بخرج دادم




 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها






The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox