یادداشت های یک دانشجوی مهندسی

نمیدونم عنوان چیه

نوشته شده توسط:دختر کاغذی
جمعه 21 اردیبهشت 1397-12:56 ق.ظ

به نام خدا

اینجا تهران، صدای دختر کاغذی، از وبلاگ زندگی کاغذی صدای من رو می شنوید.

همیشه یکی از مشکلات اساسی و جدی من تو زندگیم این بوده که نمی دونستم الان تو این وضعیتی که هستم نمی دونم چه احساسی دارم یا باید چه احساسی داشته باشم. این موضوع برام سخته که حالت خودم رو گم می کنم. از خودم توقع دارم که مثل یک روبات همیشه خوشحال و پرکار باشم. 
صبح زود بلند شم. از کله ی صبح شروع کنم به کارکردن. روزانه چندین ساعت درس بخونم. ورزشکار باشم. هنرمند باشم، مطالعه کنم، در کارهای خونه به مامانم کمک کنم و .... ولی آخرش به هیچ کدومش نمی رسم. عجیبیش اینجاست که خسته ام میشم. نمیدونم چرا، ولی انگار در درونم گمشده ای وجود داره که به شدت دنبال پیدا کردنش هستم و هیچ جوره هم پیداش نمی کنم. بودن و موندن تو این وضعیت برام خیلی سخته. در عین هدف دار بودنم بی هدفم. و شاید صبورم در عین بی صبری...

الانمم حوصله نوشتن ندارم.



 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها






The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox