تبلیغات
زندگی کاغذی - به شرط این که بخوابی
 
زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هر شب یه آرزو می‌کردم. مثلاً آرزو می‌کردم برام اسباب بازی بخره؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی». یه شب پرسیدم: اگه بزرگ بشم به آرزوهام می‌رسم؟ گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی». هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. انقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهام کوچیک شدن. یه شب مادرمو خواب دیدم؛ پرسید «هنوزم شبا قبل از خواب به آرزوهات فکر می‌کنی؟» گفتم: شبا نمی‌خوابم. گفت «مگه چه آرزویی داری؟» گفتم: تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم. گفت «سعی خودم رو می‌کنم به خوابت بیایم، به شرطی که بخوابی». چارلی_چاپلین



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 2 اسفند 1396
دختر کاغذی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر