یادداشت های یک دانشجوی مهندسی

انسانها برای چه می جنگند؟

نوشته شده توسط:دختر کاغذی
یکشنبه 29 بهمن 1396-02:09 ق.ظ

من آدم احساسی نیستم؛ وقتی خانه ی والدینم راترک کردم گریه نکردم؛ وقتی گربه ام مرد گریه نکردم؛ وقتی درناسا کارپیداکردم گریه نکردم و حتی وقتی روی ماه پاگذاشتم گریه نکردم!! اماوقتی ازروی ماه به زمین نگاه کردم بغضم گرفت با تردید باپرچمی که بنابود روی ماه نصب کنم بازی می کردم ازآن فاصله رنگ ونژاد و ملیتی نبود ما بودیم و یک خانه ی گرد آبی؛ باخودم گفتم انسانها برای چه میجنگند؟! انگشت شصتم رابه سمت زمین گرفتم وکره زمین با آن عظمت پشت انگشت شصتم پنهان شد و من باتمام وجود اشک ریختم نیل-آرمسترانگ (فضانورد)


محمد
سه شنبه 8 اسفند 1396 11:41 ب.ظ
فوق العاده!
پاسخ دختر کاغذی : تشکر
یه دوست
چهارشنبه 2 اسفند 1396 07:29 ب.ظ
چه نوشته جالبی!!اشکمو دراورد
یه سر بهم بزن
پاسخ دختر کاغذی : ممنونم، وب قشنگی دارید
آران
یکشنبه 29 بهمن 1396 11:47 ق.ظ

چقدر زیبا مهربان
پاسخ دختر کاغذی : تشکر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها






The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox