یادداشت های یک دانشجوی مهندسی

باید تا تهش رفت...

نوشته شده توسط:دختر کاغذی
جمعه 6 بهمن 1396-02:46 ق.ظ

منم دوست داشتم یك وبلاگ داشته باشم؛ مثل بقیه خاطراتم رو بنویسم توش. ولی روزگار داره به سمتی میبردم كه مجبورم لال شم. البته نقش تصمیمات خودمم كمرنگ نیست.... خیلیاش كار خودم بوده. بعضی وقتا با خودم میگم تو كه میدونستی این راهی كه میری ممكنه به كجاها ختم شه؛ پس چرا ترسیدی؟ بعد به خودم جواب میدم كه سنم كم بود؛ عمق مطلبو نمیفهمیدم. از بیرون به قضیه نگاه میكردم.... متوجه خیلی چیزا نبودم. نه این كه پشیمون باشما؛ نه. ولی یه جوری ام. مثل آدمی كه لب استخر ایستاده و شوق شیرجه زدن و پریدن تو آب رو داره ولی از طرفی هم وقتی عمق زیاد آبو میبینه تو دلش خالی میشه.... خیلی حالت عجیبیه این مرز باریك بین رسیدن و نرسیدن به هدف..... و این جورمواقعه كه از خودم عمیقا میپرسم من كی ام؟ چی میخوام؟ آیا واقعا همونی رو میخوام كه فكر میكنم میخوام؟ راهو درست اومدم؟ از كجا معلوم بقیه شو درست برم؟ و چندین سوال دیگه كه هجمه شون به مغزم باعث میشه مشتاق شم كه با شلیك یك تیر تو مخم خودم رو خلاص كنم.... حیف كه تابحال اسلحه دست نگرفتم.... عموم میگفت سربازیش رو كه سالهای اولیه ی بعد از جنگ بود؛ تو یكی از مناطق دور افتاده ی مرزی كه قبلا خط مقدم بوده میگذرونده میگفت خدا آدمارو امتحان میكنه. بعضیا تو این امتحانا میبازن. یكی از هم دوره ای هاشون یه پسر روستایی لاغر بود كه اصلا چهره ی خوبی نداشت. یه كم كه میگذره میفهمه كه پدر مادرش باهم اختلاف داشتن و جدا شدن. وضعیت مالیشون هم خیلی بد بوده. و این پسر برای گذران زندگیش آخر هفته ها میرفته كارگری میكرده و از درآمدش برای هزینه های یك هفتش استفاده میكرده. یك شب این پسر نگهبان شب بوده. نصف شب تو تاریكی و ظلمات بیابون یهو میبینن یه صدای تیر اومد.... میرن میبینن یه تیر زده تو قلبش.... سریع اورژانس بهداری میاد بالاسرش ولی اون اصلا به بیمارستان نمیرسه و تموم می كنه.... دوست دارم بدونم آدم هایی كه خودكشی می كنن اون دنیاشون چی میشه. دوست دارم بدونم آخر عاقبت خودم چی میشه؛ ولی این راهیه كه برای دونستنش باید تا تهش رفت....


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

:درباره وبلاگ


:آرشیو


:پیوندهای روزانه


:نویسندگان


:ابر برچسبها






The theme being used is MihanBlog created by ThemeBox