زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
این وبلاگ روزنوشت های یک دانشجوی مهندسی هستش.هرچی که خوشم بیاد و دوست داشته باشم اینجا میذارم. شماهم برام نظر بگذارید.ممنون ازتون.
وبلاگ هایی که تبلیغاتی باشند لینک نمیشن ، نظرات تبلیغاتی هم تایید نمی شن.
امیدوارم دیدن این وبلاگ بهتون احساس خوبی بده.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
من یه پسر خاله دارم که همسن خودمه(۲۲ سالشه) ، مثل خودمم دانشجوعه, کارم نداره, از سربازی ام معافه, پول و خونه و ..... هم نداره. از نظر فکری و عاطفی و روحی و خلقی هم باهم خییییلی فر ق داریم. ولی نمیدونم چرا ,فامیلامون خیییلی دوست دارن ما باهم ازدواج کنیم. مخصوصا خالم که مامان همین پسر خالم باشه. البته ناگفته نماند که مامان خودمم همچین بی میل نیست. یه بارم وقتی من ترم۳ بودم ,اومد خاستگاریم که کلا تو همون جلسه خاستگاری دعوامون شد, اونم سر چیزای بیخود, مثلا میگفت دختر لازم نیست ادامه تحصیل بده و همین لیسانس بسه, با کار کردنم که اصصصلا کنار نمیومد. درباره کار خودشم میگفت که وقتی بره ارشد شروع به کار میکنه :-\ فکرش رو بکنید من حداقل ۲_۳ سال باید صبر می کردم که آقا تازه کار پیدا کنه. هر دومون بیست ساله بودیم. آخه چرا اومدن تو بیست سالگی برا پسرشون زن بگیرن واقعا؟ خلاصه اش این که به تفاهم نرسیدیم و رفتن. ولی خالم هنوزم بیخیال من نشده. هر از چندگاهی یه چیزی در باره من و اون میپرونه, که ببینه مزه دهن ما چیه و میتونه بازم بیاد جلو یا نه...... حالا اگه من دوسش داشتم باز یه چیزی, ولی بدبختی اینجاست که حتی یه اپسیلن احساسم نسبت بهش ندارم..... واقعا تو بد مخمصه ای گیر افتادم, همیشه از ازدواج فامیلی متنفر بودم. فامیلای مام ول کن نیستن.... خدایا خودت کمک کن. شماها جای من بودید چیکار میکردید؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 11 آبان 1396
دختر کاغذی
چهارشنبه 17 آبان 1396 03:45 ب.ظ
اصلا قبول نکن که باهاش ازداوج کنی چون پشیمون میشی
چهارشنبه 17 آبان 1396 01:45 ب.ظ
روی خوش نشون نده و روی مواضع خودت پافشاری کن! بالاخره یه روزی یکی میاد که باهم هماهنگ و مچ هستین
دختر کاغذیامیدوارم , برام خیلی دعا کن
پنجشنبه 11 آبان 1396 06:01 ب.ظ
شناسنامه ها ...
معیار های خوبی برای ماندن آدم ها کنارتان نیستند !
این امضاها ، مهر ها و اثر انگشت ها هیچگاه یک نفر را سهم شما نمی کند ...
خودتان را آنقدر پایبند این تعهد های کاغذی نکنید
آنقدر که یادتان برودد تعهد واقعی را باید جای دیگری بدهید
جایی در قلبتان ...
جایی در ذهنتان ...
آنجاست که باید روزی چند بار با قاطعیت به خودتان بگویید :
اینجا خانه اوست
و او
تنها مالک تمام من است !
اگر فکر می کنید
با داشتن نام کسی در شناسنامه برای همیشه تصاحیش کرده اید
سخت در اشتباهید !
آدمها برای ماندن در کنار کسی
امضا نمی خواهند ...
وفاداری می خواهند
محبت می خواهند !!!
اثبات کن با نیتت
باعملت
تا مهرت جاودانه بماند !


دختر کاغذیعاااااااالی
کامنت های شما واقعا زیباست,.ممنون از این که این همه احساس خوب رو بهم هدیه میدید.... موفق باشید
پنجشنبه 11 آبان 1396 08:42 ق.ظ
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد
احسان تو را شما نتوانم کرد

گر بر تن من زبان شود هر مویی
یک شکر تو از هزار نتوانم کرد
سلام می کنم به شما دوست نازنین ،
انشاءالله هر کجا هستید خدای متعال پشت و پناه خدا باشید .

تردیدی نیست که رضایت باطنی و واقعی دختر و پسر در امر ازدواج شرط اساسی و غیر قابل اغماضی است و تا دختر و پسر همدیگر را نپسندند و تفاهم و توافق نداشته باشند
ازدواج و زندگی مشترک معنی و مفهومی پیدا نخواهد کرد و خانواده ها در این زمینه باید خویشتنداری کافی را داشته باشند و به نظرات معقول و صحیح فرزندشان احترام بگذارند و آنها را به ازدواج مجبور نکنند و اجازه دهند در انتخاب همسر و شریک زندگی شان
دختران آزادانه عمل کنند و حق انتخاب آنها را از بین نبرند ولی دختران نیز باید به این نکته توجه داشته باشند که : این حق آزادی ، آنها را به وسواس ، اشکال تراشی و بلند پروازی نکشاند .
دختران باید همسری را انتخاب کنند و به یکی از خواستگارهای خود پاسخ مثبت دهد ولی موقعیت و شرایط اقتصادی و اجتماعی خود و خانواده هایشان را در نظر بگیرد.
چه بسیار افرادی که در اثر بلند پرواری و بهانه جوی های غیر معقول فرصت های مناسبی را از دست داده اند و گاهی تا آخر عمر از نعمت بزرگ تشکیل خانواده محروم گشته اند .
اگر والدین دختری رابه ازدواجی که صلاح او نیست وادار کنند نباید به چنینی ازدواجی تن داد بنابراین یکبار دیگر با خود خلوت کن و به دور از خود خواهی و هوای نفس به داوری بنشین
آیا وافعا آن پسر را دوست نداری ؟ یا از بعضی رفتارهایش خوشت نمی آید ؟ علت دوست نداشتن چیست ؟آیا اخلاق بد و ناپسندی دارد یا تنها از ظاهر و صورت او خوشت نمی آید ؟ اگر مسئله دوم باشد ، دلیل قانع کننده ای نیست ؟آیا برایتان اصلا مهم نیست که کسی به شما علاقه داشته باشد ؟ اما شما او را از خود آزده و ناراحت نمایی ؟ ایا امکان دلبستگی به شخص دیگر وجود دارد ؟


اگر سوالی بود یا مشکلی در خدمت هستم و در جریان بزارید
دختر کاغذیچقدر خوب می نویسید, شما روانشناسید؟
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر