تبلیغات
 زندگی کاغذی - با سخت ترین حالت دنیا چه کنم؟.....
یکی از سخت ترین حالت های دنیا، حالت انتظاره.....
این که منتظر باشی خیلی سخته، حالا انتظار انواع مختلف داره. منتظر کسی بودن، منتظر اتفاقی بودن، منتظر بودن برای رسیدن به جایی، منتظر بودن برای رسیدن به کسی....
تو این میون یه نوع انتظار از همه ی انواع دیگش سخت تره. این که منتظر باشی کسی برگرده، یا به کسی برسی.....
من هم سخت منتظرم.....
قبلا فکر می کردم احتمال زیاد زنده نیست....
ولی از تابستون که فهمیدم زنده است و نزدیک چهل سال که اسیره خیلی بهم ریختم.....
کل تابستون سعی می کردم با خودم کنار بیام. دائم فکر می کردم که چه کاری از دستم بر میاد؟
تو این چند وقته اخیر که دانشگاه باز شد و مشغول درس شدم یه مقدار از اون بی تابی وحشتناک بی نهایتم کم شد، البته نه زیاد، فقط یکم.....
تا این که دیروز تو مترو که داشتم بر می گشتم، داشتم یه داستان مستند تو تلگرام می خوندم که در کمال ناباوری داستان رسید به شخص مورد نظری که خیلی وقته منتظرشم......
با این که تو مترو بودم ولی قلبم داشت از حلقم می زد بیرون، داشتم روانی می شدم، دلم می خواست جیغ بزنم و عربده بکشم، اما بین اون جمعیت حتی نمی شد یه گریه آهسته کرد چه برسه به جیغ و داد....
به دوستم همون موقع پیام دادم،
گفت: آخه دختر کاغذی، همچین داستان سنگینی رو نباید تو مترو بخونی.....
از دیشب باز به شدت تو فکرشم، و سخت دلتنگشم....
حاج احمد متوسلیان رو میگم.....
خدایا میشه زودتر برگرده؟


یک توصیه: مستند داستانی (نه) نوشته محمد رضا حدادپور رو حتما بخونید، تو کانال تلگرامیش هست. تو گوگل اسم نویسنده رو بزنید، کانالش رو پیدا می کنید.....

بیایید همه باهم دعا کنیم که هرچه زودتر آقا امام زمان علیه السلام بیاد، او هم منتظره که ما بخوایمش و آدم باشیم.....
و انتظار سخت ترین حالت دنیاست....








طبقه بندی: روز نوشت ها و دل نوشته ها،
برچسب ها: احمد متوسلیان،
تاریخ : یکشنبه 30 مهر 1396 | 02:53 ب.ظ | نویسنده : دختر کاغذی | نظرات


  • paper | sales رپورتاژ | قیمت رپورتاژ آگهی
  • خرید رپرتاژ آگهی | sales رپورتاژ آگهی