تبلیغات
زندگی کاغذی - خیلی دیره....
 
زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و اومد رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدورام از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

نمیدونم چرا نمیتونم با احساسات خودم کنار بیام همواره تو زندگیم با تودم مشکل داشتم, با سیاهی و سردی درونم. با این درونی که مثل فضا خالی و سیاهه و من توش معلقم. خستم از خودم. از این که نمیدونم چمه, سالهاست این جوریم. انقدر سردم که حتی نمیتونم گریه کنم. راحت گریه کردن نعمتیه واسه خودش. اونایی که نمی تونن گریه کنن خیلی بهشون سخت میگذره. عین من. سردم ,سردم, سردم. نمی دونم از این همه سردی درونی به کجا پناه ببرم و این بی عاطفگی رو چطور تمومش کنم....... خدایا کمکم کن . خودت میدونی از خودم خستم دیگه دوست دارم نباشم دوست دارم برم به لامکان به جایی که نیست از خودم بدم میاد از این همه بی احساسیم. خستم خدایا خستم.... چرا نمیتونم نزدیکانم رو از ته دل دوست داشته باشم؟ چرا؟ مگه من نفرین شدم؟ چرا نمیتونم با دنیای بیرون خودم رابطه برقرار کنم؟.... حیف از این زندگی که انقدر برای تموم شدنش لحظه شماری میکنم....





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 2 مهر 1396
دختر کاغذی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر