زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
این وبلاگ روزنوشت های یک دانشجوی مهندسی هستش.هرچی که خوشم بیاد و دوست داشته باشم اینجا میذارم. شماهم برام نظر بگذارید.ممنون ازتون.
وبلاگ هایی که تبلیغاتی باشند لینک نمیشن ، نظرات تبلیغاتی هم تایید نمی شن.
امیدوارم دیدن این وبلاگ بهتون احساس خوبی بده.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام به وبلاگ من خوش آمدید
اگر نظری داشتید بزام بگذارید ولی نظرات تبلیغاتی تایید نمیشن.خودمم نمیرم لینکشونو نگاه کنم.
پس به هیچ عنوان تبلیغات فروشگاه های اینترنتی ؛سایتای تبلیغاتی و.... برام پیام نگذارند.
ولی از خوندن و لینک کردن وبلاگ های شخصی یا آموزنده استقبال میکنم. ممنون ازتون.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 دی 1395
دختر کاغذی

یک روز دلتنگی هایم را در یک کاسه خالی میکنم و وقتی رفتی پشت سرت می ریزم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 14 مرداد 1397
دختر کاغذی

دلدار جان، همچنان مشتاق دیدنت هستم

اما حالا که احساساتم دارد فروکش می کند و کم کم منطقی تر فکر میکنم، میفهمم که روی دیدنت را ندارم.

از تو خجالت می کشم و جرأت نگاه کردن در چشمانت را به خودم نمی دهم

دلدار جان، فعلا نیا

فعلا برنگرد تا من، همانی شوم‌ که باید باشم...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 14 مرداد 1397
دختر کاغذی

 بسم الله الرحمن الرحیم

روزهای انتظار روزهای سختی است

دایما برایش نامه می نویسی، و به هیچ آدرسی پست نمی کنی. نمی دانی که آیا این نامه ها روزی به دستش می رسد یا نه...

گاه و بی گاه به حافظ تفال می زنی و میخوانی:

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور...

ناخواسته شاعر می شوی، برایش شعر می گویی و هی قربان صدقه اش می روی، بدون آن که خودش بشنود یا بفهمد که چه ها برایش سروده ای و گفته ای...

لحظه ی رسیدنتان به هم و وصل دوباره را، در ذهنت مرور می کنی. خودت را تصور میکنی که با یک دسته گل رز قرمز به انتظارش ایستاده ای. عطر رزها ناخود آگاه در مشامت می پیچد و احساس می کنی دنیا گلستان شده است...

انتظار داری که صدایت کند و تو برگردی و گل ها را تقدیمش کنی و بعد هم از شوق گریه کنی، اشک از چشمانت جاری می شود...

اما یکباره صدای شرشر باران، تو را به خودت می آورد. اشک های داغت را از صورتت پاک می کنی و از پشت پنجره به آسمان و گریه اش خیره می شوی...

تصمیم میگیری برای هزارمین بار به دنبالش بروی. چکمه و بارانی ات را می پوشی و چترت را دست میگیری. زیر باران میروی. صدای برخورد قطره های درشت باران با چتر و بارانی ات را نادیده میگیری و باز هم به فکر فرو میروی و در خیال با او هم قدم می شوی. نا خود آگاه می خندی و نبودنش را به یاد می آوری... اگر بود چقدر خوب بود و چقدر خوشحال بودی...

به خودت می آیی و میبینی از پیچ خیابان گذشته ای. به پشت سر نگاه میکنی و میبنی خیلی راه آمده ای اما هنوز هم به دلدارت نرسیده ای...

پاهایت همچنان تمنای پیمودن مسیری جدید را دارند تا شاید به وصل برسند اما عقلت می گوید برگرد، تو با این راه رفتن ها فقط از خودت دور تر می شوی...

روزهای انتظار می گذرند و تو همچنان نامه می نویسی و نامه می نویسی و نامه می نویسی...

کم کم به نبودنش و به تنها بودنت کمتر فکر می کنی، سعی می کنی خودت را سرگرم کنی. حتی گاهی از دستش دلخور می شوی که چرا منتظرت گذاشته و برنگشته...

دیگر موقع باران بی هوا به کوچه و خیابان نمی روی. بلکه با یک فنجان چای فقط پشت پنجره می نشینی وبه خیابان خیره می شوی و برخورد باران با شیشه و عبور و مرور بی رمق و گَه گاهِ عبران را نگاه می کنی و به صدای باران گوش میدهی.شاید این عابران هم منتظرانی هستند  که از فرت دلتنگی به دنبال محبوبشان می روند. روزهایی را به یاد می آوری که تو هم مانند همین مجنون ها این کوچه ها را گز کرده ای و همچنان به جایی نرسیده ای...
آنقدر غرق در افکار خودت هستی که چای سرد می شود. با خودت زمزمه می کنی: روزهای هجر را گذراندیم و زنده ایم، ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...




نوع مطلب : شعر ها و عاشقانه ها، روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 12 مرداد 1397
دختر کاغذی

دلدار من، نزدیک به چهارماه و خورده ای از روزهای تنهایی و‌ بی تو بودنم گذشت...

باورم نمیشه یک فصل و یک ماه از روزهای بی تو بودنم میگذره و من هنوز از عطش انتظار نمردم...

عطشی که کم کم داره میخوابه، یعنی بزور کنترلش میکنم وگرنه دوباره مثل قبل شعله ور میشه و جگرم رو میسوزونه...

به قول شیخ بهایی: شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم، ما را به سخت جانی خود این گمان نبود...

دوستت اومد دیدنم و من رو با تواضع و صمیمیت منحصر بفردش شیفته ی خودش کرد. ولی تو هنوز نیومدی...

انگار دوستت من رو بیشتر دوست داره تا خودت...

بیشتر تحویل میگیره و بیشتر جواب میده بهم...

من هم باهاش راحت تر و صمیمی تر هستم...

دفعه ی پیش گفتم: به فلانی بگو دوباره با اون صمیمیتش بیاد کنارم، خیییییلی دلم میخواد احساسش کنم، بگو من سالهاست محتاج تماشای همچین تواضع و صمیمیتی هستم⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩

تو ام برام جواب فرستادی که : سلام عزیزم... میاد منتظرش باش...

دلدار من، ای کاش خودت هم به همین راحتی میومدی...

شاید اصلا نمیای یا نمیخوای بیای، برای این که دوستت جاتو پر کنه. شاید اصلا هدفت دوستی من و تو نبوده، بلکه میخواستی واسطه شی برای دوستی من و دوستت...

نمیدونم، سر از کارهات در نمیارم...

داشتم میگفتم، چهار ماه و خورده ای گذشت از نبودنت،

ترم قبلی کلاس زبانم تموم شد و ترم جدیدش شرپع شد.

ترم دانشگاه تموم شد، و ترم تابستونی شروع شد. و من به طرز ناباورانه ای مهمان شدم تو دانشگاه آزاد یادگار امام

بقیش رو تو نامه ی بعدی بهت میگم...

فعلا برم

دوست دارت، دختر کاغذی⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩







نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 12 مرداد 1397
دختر کاغذی

دلدار من، دیشب بهت گفتم دلم برات تنگه، تو ام گفتی: میدونم ... تحمل کن

دلدار من، وقت هایی که بیشتر دلم گرفته و نسبت بهت کم توجه میشم، تو‌ بیشتر محبتت رو نشونم میدی...

نمیدونم چه حکمتیه، وقتایی که خیلی مشتاق دیدنت و بودنت هستم، انگار تو نسبت به‍م تمایل کمتری داری...

ولی من که دلم میگیره و بی حوصله میشم، و تو لاک خودم فرو میرم، تو حرفات عوض میشه، مهربون تر میشی و امیدوار کننده تر حرف میزنی...

چقدر سخته، دربارت نمیشه با کسی صحبت کرد، جز همون کسی که پیکت هست و از موضوع باخبره

وگرنه بقیه نمیدونن و این راز هم سخته و هم هیجان انگیزه...

در کل دوستت دارم، حتی اگر حوصله نداشته باشم

حتی اگر یه جایی کم بیارم و دیگه منتظرت نباشم

حتی اگر بهت بگم دیگه نبودت برام کشنده نیست

با این وجود، بازهم بدون که من همون آدم عاشق سابق هستم که فقط دلش گرفته و بغض داره...

دلدار من، انتظار سخت و طاقت فرسا هست، و روح من این سختی رو با عذاب فراوان تاب میاورد و میاره... سختی و مشغله ی درس و زندگی و روزگار، مجال بیشتر عاشق شدن و بیشتر فکر کردن به تو رو ازم گرفته...

اگر عاشق تر شم دیگه از خیلی کارام میفتم, همین طوریشم از کارایی خودم راضی نیستم, وای به روزی که تتبل ترم بشم...

دلدار من، من رو ببخش اگر برای معشوقی چون تو، عاشق خوبی نبودم و با ندونم کاری هام کلافه ات کردم...

بذار به حساب بی تجربگیم و شوکه شدنم...

معشوق من، دلدار من، محبوب قلبم، دعام کن

دوستت دارم⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩⁦❣️⁩








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 12 مرداد 1397
دختر کاغذی


( کل صفحات : 52 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...