زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام به وبلاگ من خوش آمدید
اگر نظری داشتید بزام بگذارید ولی نظرات تبلیغاتی تایید نمیشن.خودمم نمیرم لینکشونو نگاه کنم.
پس به هیچ عنوان تبلیغات فروشگاه های اینترنتی ؛سایتای تبلیغاتی و.... برام پیام نگذارند.
ولی از خوندن و لینک کردن وبلاگ های شخصی یا آموزنده استقبال میکنم. ممنون ازتون.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 دی 1395
دختر کاغذی

اگه یکی دوست نداشته باشه ازدواج کنه ، چیکار باید بکنه؟؟

در حالی که در جامعه ایران همه دخترا تهش باسد حتما ازدواج کنن وگرنه جامعه خیلی اذیت شون میکنه. حالا تو این جامعه اگر دختری نخواد ازدواج کنه، تکلیفش چی میشه؟؟

چیکار باید بکنه؟

چجوری از پس خودش و جامعه اش بر بیاد؟؟؟

در حالی که اون دختر دیگه سنش هم خیلی کم نیست و قدرت تشخیص خوب و بد رو داره، و این حرفا و تصمیماتش از سر بچگی و احساسات زودگذر نیست...




میدونی ، اون دختر خودمم...

تنهایی رو خیلی دوست دارم...





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 26 شهریور 1398
دختر کاغذی

زینت دوش نبی، جایگهش خاک نبود...‌

خیلی زحمت مارا کشیده است حسین....‌

عزاداریاتون قبول، منم دعا کنید





نوع مطلب : شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 20 شهریور 1398
دختر کاغذی

فردا عاشوراست، سوزناک ترین تصویری که تاریخ به خودش دیده...

عزاداریاتون قبول، منم دعا کنید

‌ولی یک چیزی رو دقت کردید؟

۱۷ شهریور گذشت و‌ صدایی از رسانه ها و شبکه های مجازی در نیومد، شبکه های مجازی در گیر شایعه ی خودسوزی یک دختر هستند، در حالی که در سال های نه چندان دور، تعداد زیادی آدم به فجیع ترین شکل ممکن به شهادت رسیدند

مظلومیت شهدای انقلاب قابل تأمله...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 19 شهریور 1398
دختر کاغذی

من حتی انتظار های طولانی رو هم تحمل کرده ام...

پس دیگه منو از چیزی نترسون

کسی ڪہ تونسته انتظار رو طاقت بیاره، هیچ چیز غیر قابل تحملی براش وجود نداره...


پ.ن۱: رسیدن محرم رو به همگی تسلیت میگم و التماس دعا دارم



پ.ن۲: دوست دارید ادامه جریان پست قبل رو بنویسم یا براتون خسته کنندست؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 10 شهریور 1398
دختر کاغذی

این چند وقتی که نبودم و ننوشتم، داشتم از یک بحران عجیب عبور میکردم و سعی میکردم با واقعیت ها مواجه شم...

در رابطه با صمیمی ترین دوستم که بی نهایت دوستش داشتم، چیزهای جدیدی فهمیدم که هر دو مون رو به چالش کشید...

 

جایی خونده بودم که خیلی طول میکشه تا قلبت اون چیزی رو بفهمه که مغزت حیلی وقته فهمیده...

راست هم میگفت. این حرف رو در چند مدت گذشته کاملا درک کردم...

 

عشق اتفاق عجیبیه

انقدر آروم و خزنده میاد سراغت که متوجهش نمیشی...

یهویی به خودت میای و میبینی کورت کرده و دیگه عیب های معشوقه ات رو نمیبینی...

امتحانات این ترم هم گذشت...

در طول امتحانات این ترم، دائما یاد ترم پیش می افتادم...

احتمالا یادتون باشه که زمستان ۹۷ یک اتوبوس در دانشگاه علوم تحقیقات چپ کرد و تعدادی دانشجو کشته و زخمی شدند...

خب، داستانی که میخوام براتون بگم دقیقا روز قبل از چپ شدن اتوبوس اتفاق افتاد...

عجیب بود، خیلی عجیب بود، اما شد

داستان طولانی و مفصلی داره. شاید همین طولانی و پرحادثه بودنش باعث شد که حوصله ی نوشتن اتفاقات روزانه رو نداشته باشم...

 

اما الان که دیگه از چالش ها گڋشتم و به آرامش نسبی رسیدم، فرصت خوبی برای نوشتن پیدا کردم

 

وقتی تو رابطه با کسی هستی رابطه تو رو پیش میبره و برات تصمیم میگیره‌ ولی از یه جایی به بعد میفهمی، این تویی که باید رابطه رو پیش ببری و براش تصمیم بگیری...

و این مرحله دقیقا وقتی به وجود میاد که کم کم احساسات کنار میرن و واقعیت ها تو رو به چالش میکشن....

 

داستان از این قرار بود که من وارد دانشگاه که شدم، از سال اول دانشجوییم (ترم دوم بودم فکر میکنم)، با دختری آشنا شدم که ظاهرش کاملا موجه، خوب ، مهربون، دلسوز و با حوصله بود. چون خیلی مودب بود،احساس میکردم یه خورده خشکه و نمیشه زیاد بهش نزدیک شد. اون اوایل زیاد باهاش نمیتونستم رابطه برقرار کنم. ولی خودش تو تلگرام خیلی بهم پیام میداد. البته پیام ها همش حاوی مطالب سیاسی و مذهبی متناسب با اخبار و موضوعات روز بود. به ندرت پیش میومد که حال خودم رو بپرسه و باهام چت های متفرقه داشته باشه.

درسش خوب بود.با اعتماد بنفس و بدون سستی در تفکرات و باورها و شخصیتش. این استحکامش من رو متعجب میکرد. تو یکی از کلاس ها باهم بودیم.

کلا در طول تحصیلم فقط یک کلاس رو باهم بودیم. چون از من بزرگتر بود و سال بالایی من بود.

رفته رفته روابط مون با سرعت کندی، گرم تر میشد و من روز به روز بیشتر بهش عادت میکردم. البته این صمیمی شدن و عادت کردن حدود دوسال طول کشید. گفتم که چون نمیتونستم زیاد بهش نزدیک شم برا همین اون دو سال اول زیاد روابط مون عمیق نشده بود. ولی بعد از دوسال بخاطر صفات خاصی که داشت کم کم باورم میشد که این دختر خیلی پاک و سالمه و با بقیه فرق داره...

همیشه آرزوی داشتن چنین دوستی رو داشتم.




ادامه مطلب


نوع مطلب : شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 1 مرداد 1398
دختر کاغذی


( کل صفحات : 68 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو