زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام به وبلاگ من خوش آمدید
اگر نظری داشتید بزام بگذارید ولی نظرات تبلیغاتی تایید نمیشن.خودمم نمیرم لینکشونو نگاه کنم.
پس به هیچ عنوان تبلیغات فروشگاه های اینترنتی ؛سایتای تبلیغاتی و.... برام پیام نگذارند.
ولی از خوندن و لینک کردن وبلاگ های شخصی یا آموزنده استقبال میکنم. ممنون ازتون.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 دی 1395
دختر کاغذی

میدانی، دیگر گفتنِ دوستت دارم های عادی قانعم نمیکند ....

تا دستانم را نگیری، تا نبوسمت، رهایت نمیکنم...


مخاطب: ح.ا





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 12 آبان 1397
دختر کاغذی

میخوام یه چالش پیاده کنم ⁦:-)⁩

هرکس این پستو میبینه بگه اسمش و سنش،و شهرش چیه ⁦:-)

لطفا همتون بگید





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 12 آبان 1397
دختر کاغذی

من نویسنده داستان های ترسناک و مرموز نیستم

ولی اگه فقط زندگینامه مو بنویسم، خودش یه چیز عجیب و غریب در میاد. نه این که ترسناک باشه ولی خیلی عجیب و پر ماجرا و پر هیاهو میشه...

شاید خیلی ها هیچ وقت تجربیات من رو تجربه نکنند و یک زندگی آروم رو در تمام عمرشون داشته باشن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 12 آبان 1397
دختر کاغذی

امشب اولین شبیه که تو‌ خونه ی یک شهید میخوابم...

بعد از فوت مادر بزرگ خدابیامرزم, نصف خونه شون که بابا بزرگم به نامش کرده بود، ارث رسید به بچه هاش. اون خونه بعد حدود دو سال با بدبختی عای فراوان فروش رفت و پولش تقسیم شد. خانواده مامانم اینا اون خونه رو به سختی خریده بودن. حتی مامان و خاله ام هم برای پرداخت قسطای اون خونه کار میکردن. تو خونه بدلیجات درست میکردن و دایی شون میبرد بازار میفروخت. خیلی سختی کشیده بودن برا خرید اون خونه. اصلا هم خونه ی قشنگ و راحتی نبود. هم کوچیک بود هم بد ساخت و بد نقشه.خلاصهذبه هر نذر و نیازی شده فروختنش.

مامان منم ارثیه اش رو برداشت و اومد شمال یه خونه ی قدیمی اما با صفا خرید. اینجا یکی از روستاهای مازندرانه.

برای خرید یک‌ خونه تو شمال، یک بار من و مامان بابام اومدیم، رفتیم بنگاهی چند جارو نشونمون داد. یک جا رو پسندیدیم ، بابام رفت پای معامله و بنگاهی و صاحب خونه دبه کردند و معالمه جوش نخورد. صاحب خونه رو ندیدم، ولی بنگاهیه بنظر آدم جالبی نیومد، زیر چشمی من و مامانمو دید میزد.

بعد از اون سفر، یه دور بابام تنها اومد گشت و اینجا رو پسندید.

اینجا خونه ی پدری شهید این روستا بوده.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 9 آبان 1397
دختر کاغذی

بگذار فقط یک بار بغلت کنم...

آغوش هیچ کس برای من، مثل تو نمی شود...

خیلی ها خوبند ولی تو یک چیز دیگری ، به قول شاعر که میگوید:

آفاق را گردیده‌ام

مهر بتان ورزیده ام

بسیار خوبان دیده ام

اما تو چیز دیگری....


واقعا تو برای من چیز دیگری....

یک چیزی خیلی عجیبه، آدم ها در مقابل کسی که دوستش دارند خیلی احساس ضعف می کنند...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 9 آبان 1397
دختر کاغذی


( کل صفحات : 57 )    1   2   3   4   5   6   7   ...