زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختری هستم که تو دبیرستان رشتم انسانی بود ولی سال پیش دانشگاهی تغییر رشته دادم و با این که فوق العاده سخت بود و نشدنی به نظر میرسید، اومد م رشته ریاضی تا به آرزوهام برسم.
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام به وبلاگ من خوش آمدید
اگر نظری داشتید بزام بگذارید ولی نظرات تبلیغاتی تایید نمیشن.خودمم نمیرم لینکشونو نگاه کنم.
پس به هیچ عنوان تبلیغات فروشگاه های اینترنتی ؛سایتای تبلیغاتی و.... برام پیام نگذارند.
ولی از خوندن و لینک کردن وبلاگ های شخصی یا آموزنده استقبال میکنم. ممنون ازتون.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 دی 1395
دختر کاغذی

نمیدانم امروز تو مهمان ما بودی یا ما مهمان تو...

چه مهمانی داغ و پرسوگی بود

از آن روزهایی بود که تاریخ کمتر به خودش دیده است

هوا سرد بود اما التهاب و احساسات مردم داغ

هیچ سرمایی نمیتوانست داغی این خشم و عزا را خاموش کند

فریادهای مردم که از سوز جگرشان بود، درهرجا به گوش میرسید

فریادهای سوزناک و غضبناک مردم گوش رسانه های همیشه سانسور شده ی غرب را کر کرده بود

آری ما فریاد میزنیم، روزی فریاد انتقام خواهی ما، شاید تبدیل به صدای غرش موشکی شود که سقف کاخ سیاه را میشکافد و ترامپ را به زباله دان تاریخ میفرستد

کمتر کسی است ما ایرانی ها اندازه حاج قاسم دوستش داشته باشند، و‌ کمتر کسی است در تاریخ که به اندازه دولتمردان آمریکا مخصوصا ترامپ، از او تنفر داشته باشیم

حاج قاسم، همه برای تشعیع ات آمده بودند، و بقول شهید آوینی: آن یار، شاید اوهم اینجا باشد...

آری، شاید اوهم برای پیکر اِرباً اربای تو نماز خواند....



مطلب به تاریخ ۱۵ دی ۹۸ نوشته شده. همان روزی که به تشعیع سردار دلها رفتیم





نوع مطلب : شعر ها و عاشقانه ها، روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 20 دی 1398
دختر کاغذی

امشب نماز شب اول قبر برای شهدامون یادتون نره

هنوز باورم‌نمیشه، یعنی حاج قاسم رفت به آغوش خاک؟

حس میکنم پشتم خالی شده...





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 18 دی 1398
دختر کاغذی

حاج قاسم دلم برات‌ خیلی تنگه،





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 17 دی 1398
دختر کاغذی

موقعی که شهید حججی شهید شد و چند وقت بعد پیکرش از داعش پس گرفته شد آمد برای تشعیع، شب قبل تشعیعش یک مطلب مفصل نوشتم با عنوان (شهر امشب نمیخوابد) توی همین وبلاگ منتشر کردم.

اون موقع ها حتی به ذهنم هم خطور نمیکرد یک روز بیام و پیام تسلیت سردار عزیزتر از جانم رو بنویسم. برای شهید حججی چه ولوله ای افتاده بود تو کشور. خواستم همون تیتر(شهر امشب نمیخوابد) رو برای حاج قاسم هم تکرار کنم، اما دیدم زیاد منطقی نیست چون الان سه روزه کل ایران نمیخوابند و در سوگ حاجی میسوزند. البته اگه بگیم تنها ایران بیداره و سوگوار، کم لطفی کردیم، چون شهادت حاج قاسم عزیز دلم جهان رو ( مخصوصا کشورهای منطقه رو) متاثر کرده و براش سوگوارند و خیلی هاهم از شنیدن خبرش رعشه به تنشون افتاده...

این چند روزه همش اشک بودیم و آه و غصه و البته خشم و عزم انتقام...‌

خدایا، اصلا باورم نمیشه حاج قاسم شهید شده...

‌خییییلی دوستش داشتم

‌خوش به سعادتش واقعا

امشب قرار بود بیارندش مصلی تهران و بریم باهاش خداحافظی...

اما مردم مشهد انقدر ازش استقبال کردند که نتونستند بیارندش تهران

ولی فردا قراره بریم تشعیعش ان شاالله

‌یادمه موقعی که میخواستن شهید حججی رو تشعیع کنند، حاج حسین یکتا میگفت از قبلش برید غسل کنید و پاکیزه برید تشعیع، چون که امام زمان علیه السلام میاد تشعیع همچین شهیدی...

مطمئنم برای حاح قاسم هم امام زمان علیه السلام میان تشعیع...

خیلی خسته ام. امروز امتحان ترم داشتم. علی رفم این که خونده بودم طبق معمول امتحان رو خوب ندادم.اعصابم از دست خودم خورد بود که چرا با این که خونده بودم ولی بازم بد دادم امتحانمو

از بعد امتحانم که اینستاگرامو باز کردم و شروع کردم به چت کردن درباره حاجی و اتفاقات اخیر، بغض گلوم رو گرفت. دوست داشتم گزیه کنم ولی حیف که تو خیابان بودم. رسیدم خونه مفصصصصصصل گریه کردم. چیزی حدود یکی دوساعت گریه ام طول کشید، پای تلویزیون فقط اشک میریختم.

بعدم میخواستیم با خواهرم و خالم و دخترخالم بریم مصلی که اونجا چیکار؟؟؟


کنسل شد.

دیشب بخاطر امتحانم شب بیداری داشتم. و فقط حدود۲ _ ۱/۵ ساعت خوابیدم. و بقیه اش رو درس میخوندم.

  • وقتی ام که رسیدم خونه، دیگه خیلی خوابم میومد اما خوابم نمیبره. بعدش که خالم اومد خونمون و بعد ۲ ساعت رفتن.
  • الان انقدر خسته ام که نمیفهمم چی تایپ میکنم ، فقط دوست دارم بخوابم. عصری هم خوابم میومد ولی خوابم نمیپرد....




نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، شعر ها و عاشقانه ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 15 دی 1398
دختر کاغذی

سردار بزرگ مون، عزیز قلبمون


الان نبودنشو چجوری باور کنم





نوع مطلب : روز نوشت ها و دل نوشته ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 13 دی 1398
دختر کاغذی


( کل صفحات : 68 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو