زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختر کاغذی هستم
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام به وبلاگ من خوش آمدید
اگر نظری داشتید برام بگذارید ولی نظرات تبلیغاتی تایید نمیشن.خودمم نمیرم لینکشونو نگاه کنم.
پس به هیچ عنوان پیامی در جهت تبلیغات فروشگاه های اینترنتی ؛سایتای تبلیغاتی و.... نفرستید.
ولی از خوندن و لینک کردن وبلاگ های شخصی یا آموزنده استقبال میکنم. ممنون ازتون.
در ضمن من عاشق خوندن نظراتتونم.خلاصه این که هیچ جوره نظراتتون رو دریغ نکنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 دی 1395
دختر کاغذی

خیلی دلم گرفته

کارام گره خورده

یکی از استادام نمرمو اشتباهی داده ، براش کلی روندگی کردم ولی درست نشد...

برا کارآموزیم هم جایی پیدا نکردم

حالم گرفته اس...


پ.ن: از اول محرم فقط دوبار رفتم هییت. امشب دومین شبی بود که رفتم. زن عموم و بچههاش و دوستش با ماشین دوستش اومدن دنبالم، رفتیم هییت حنیف طاهری. یک مقدار سبک شدم و غصه ام از بین رفت. اگه اهل بیت رو نداشتیم چیکار باید میکردیم تو این دنیای وانفسا...

توکل بخدا

خودش بهترین هارو برام رقم بزنه بحق همین شب که مال شش ماهه ی کربلا بود...

خدایا به همه مون رحم کن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 6 شهریور 1399
دختر کاغذی

محرم هم رسیدو کرونا نرفت...

این که امسال حاج قاسم تومراسمات محرم نیست خیلی غم انگیزه. جاش خالیه و داغش هیچ جوره سرد نمیشه

امسال بیت رهبری عزاداری نداره....

دلخوش بودیم که سالی یک بار هم شده میریم بیت و تو هوایی نفس میکشیم که رهبرمون نفس میکشه...

کرونا چرا تموم نمیشه....

پ.ن: هنوز دنبال جایی ام که برم کارآموزی، استادمم هیچ جارو معرفی نمیکنه/:





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 31 مرداد 1399
دختر کاغذی

از صبح به این ور اون ور زنگ میزنم دنبال جایی برای کارآموزی

واقعا که کار مناسب پیدا کردن از سخت ترین کارهاست...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 28 مرداد 1399
دختر کاغذی

عشق جان

بگذار راحت بگویم

من ساده تر از آنم

که بگذارم احساسم نسبت به تو

مثل یک راز مگو آزارم دهد

من از آن آدم های بی غل و غشی هستم

که ناگهان میگویند: دوستت دارم و خودشان را خلاص میکنند




پ.ن: خودنوشته های بی مخاطب





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 26 مرداد 1399
دختر کاغذی

تو این چند سالی که وبلاگ مینویسم به وضوح میبینم که مردم وبلاگ پزشک هارو خییییییلی بیشتر از وبلاگ پزشک ها دوست دارند و میخونند. چند سال پیش وبلاگ یک پزشک رو پیدا کردم، انقدر قلمش شیرین بود که تمام مطالب وبلاگش رو از سر تا ته خوندم(فقط با دوتا وبلاگ اینجوری بودم و همه مطالبشون رو خونده بودم)

از طریق اون وبلاگ، وبلاگ چندتا پزشک دیگه رو هم پیدا کردم. چه خبررررررر بود تو وبلاگاشون، کامنت بود که از سر و کول وبلاگ بالا میرفت، آمار بازدیدهاشون هم قابل تأمل بود.

جالب اینه همین وبلاگ ها انگیزه من شدند برای وبلاگ نویسی

انگار پزشک شدن منتهای آمال بیشتر مردم بود، و میرفتن وبلاگ پزشک هارو میدیدن تا شاید همزاد پنداری کنن و ازش لذت ببرن. بالاخره میگن وصف العیش، نصف العیش. همین که خاطرات یک پزشک رو میخونن هم براشون خاص و خفنه.

البته اینم بگم که پزشک ها هم ظاهرا بیشتر از مهندس ها علاقه به وبلاگ نویسی دارند. با یک سرچ ساده تا دلتون بخواد وبلاگ هایی متعلق به خاطرات روزانه پزشک ها بالا میاد تو صفحه گوگل.


اما میرسیم به مهندس ها...

از وبلاگ های انگشت شمار مهندس ها نگم براتون...

اندک مهندسی از خاطرات روزانه اش تو وبلاگش مینویسه. انگار مهندس ها چیز جذابی برای گفتن ندارن یا شاید شغل و رشته های کاریشون مردم پسند نیست...

چند سال پیش که دانشجو نشده بودم، تو گوگل سرچ میکردم تا وبلاگ هایی با موضوع خاطرات روزانه مهندس ها گیر بیارم. چیر خاصی دستگیرم نشد ⁦:-\⁩

میخواستم با چالش ها و کارهای روزانه مهندس ها و مشاغل شون آشنا بشم تا بعدا مشکلاتم رو بهتر حل کنم، ولی چندتا دونه وبلاگ بیشتر ندیدم

چرا مردم مهندس هارو دوست ندارند؟؟ شاید از نظر مردم مشاغل مهندسی، مشاغلی خشک ، بی هیجان، کم درآمد و با محاسبات سنگینه که خوندنش نه جالبه و نه احساس لذتی بهشون میده.

پزشک ها دائما با آدم های مختلف سرو کار دارند و کلی چیز برای تعریف کردن دارند اما مهندس ها همین که کار گیر بیارن هنر کردن...

حتی خودم هم هیچ آینده شغلی رو به طور شفاف و واضح برای خودم متصور نیستم، نمیدونم قراره چی بشه، و مثل خیلی از جوون ها از بیکاری و بی پولی زجر میکشم...

ولی یک پزشک آینده ای رو که برای خودش متصور میشه خیلی واضح تره، میدونه که قراره تو مطب یا بیمارستان باشه و مریض ویزیت کنه

اما مهندس ها تو شرکت ها استخدام میشن، انواع آدم ها و همکاران خل وضع رو‌تحمل میکنند و بعضاً کار هایی به شدت سخت رو انجام میدن که در نهایت هم زیاد مورد توجه مردم قرار نمیگیره...

جداً احساس میکنم مهندس ها بیشتر از پزشک ها سختی میکشن و بار پیشرفت تکنولوژی و رفاه، روی دوش مهندس هاست....


واقعا بیایید بگید چرا مهندس هارو دوست ندارید؟؟؟











نوع مطلب :
برچسب ها : مهندس، پزشک، دانشجو، کار، بیکاری، فارق التحصیل، دانشگاه،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 18 مرداد 1399
دختر کاغذی


( کل صفحات : 77 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات