تبلیغات
زندگی کاغذی


زندگی کاغذی

دل نوشته ها و روزنوشت های یک دانشجو

سلام به وبلاگ من خوش آمدید
اگر نظری داشتید بزام بگذارید ولی نظرات تبلیغاتی تایید نمیشن.خودمم نمیرم لینکشونو نگاه کنم.
پس به هیچ عنوان تبلیغات فروشگاه های اینترنتی ؛سایتای تبلیغاتی و.... برام پیام نگذارند.
ولی از خوندن و لینک کردن وبلاگ های شخصی یا آموزنده استقبال میکنم. ممنون ازتون.

نوشته شده در دوشنبه 27 دی 1395 ساعت 02:11 ق.ظ توسط دختر کاغذی نظرات |

بزرگ ترین آرزوم تو زندگیم این بوده که شهید شم..... فقط همین,دیگه هیچی از زندگی نمیخوام.... دست از طلب ندارم تا کام من بر آید یا تن رسد به جانانان,یا جان ز تن برآید
نوشته شده در شنبه 17 تیر 1396 ساعت 12:42 ق.ظ توسط دختر کاغذی نظرات |

سلام 
تو پست قبل گفتم که لب تاب خراب شده و من به شدت محتاج یک عدد کامپیوتر هستم. 
من یکی از عموهام شغلش شبیه گرافیست هاست. یه دفتر اجاره کرده و برای خودش کار میکنه و شرکت یک نفرشو میگردونه. تو شرکتش یه کامپیوتر داشت که همین جوری بیکار افتاده بود. خودشم با لب تابش کار میکنه و کاری به اون کامپیونر نداره. دیروز بهش زنگ زدم و گفتم که لب تابم سوخته و به یه کامپیوتر احتیاج شدید دارم ، میشه بیام شرکتت و با اون کامپیوترت کار کنم؟ اونم موافقت کرد و من امروز صبح اومدم شرکت تا کار هام رو انجام بدم. الانم رفته بیرون که بره لیتوگرافی. منم اومدم که با لب تاب بنویسم. با گوشی خوب نیست.
در ضمن یه اتفاقیم داره میفته که اگر قطعی شد دربارش مینویسم. فعلا که از شنیدنش خیلی خوشحالم. 

نوشته شده در دوشنبه 12 تیر 1396 ساعت 04:48 ب.ظ توسط دختر کاغذی نظرات |

همونطور که گفتم یه کانال درسی دارم تو تلگرام, کهوبخاطرش تو اینستا پیج باز کردم.پیجایی که فالو میکنم یا مشاوره ای و درسین یا مال بچه های دم کنکورین, یا مال دانشجوهای پزشکین که بچه های پشت کنکور علاقه ی زیادی بهشون دارن. انقدر تو این چند وقته پیجای کنکوری و دانشجوهای فالو کردم,همش حس میکنم قراره کنکور پزشکی بدم :-) تو این یکی دو روزه همش یه شعریو باخودم زمزمه میکنم که تو بیوی یه دختر دانشجوی پزشکی دیدم : گر نگه دار من آن است که من میدانم شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد شعرش خیلی قشنگ و با مفهومه و به شدت تو ذهنم در حال چرخیدنه.....
نوشته شده در یکشنبه 11 تیر 1396 ساعت 10:49 ب.ظ توسط دختر کاغذی نظرات |

چند روزی میشه که اینستاگرامم رو دیلیت اکانت کردم ,هم به شدت وقتمو میگرفت و بهش معتاد بودم هم بهوشدت اینترنت میخورد. فقط یه پیج درسی_کنکوری دارم که اونم بیشتر جنبه ی تبلیغ کانال تلگرامم رو دارم,با این پیجم خیلی نمیگردم,هر روز چند دقیقه میرم چک میکنم ببینم چی به چیه و تو پیجم چه خبره. اتفاق جدید اینه که لب تاب ترکیده,کار نمیکنه,این چند روزه خیلی اذیتم کرد , الانم دارم با گوشی مینویسم. این چند روزه به شدت احتیاج به لب تاب داشتم و دارم که اینم اینجوری ترکیده :-\ دلم میخواد کار کنم ,واسه همین دیروز هی زنگ میزدم مدارس مختلف که ببینم نیرو استخدام میکنن یا نه,یه سریاشون اطلاعاتمو میگرفتن و میگفتن اگر خواستیم زنگ میزنیم,یهوسریا هم میگفتن بیا فرم پر کن, بعد از اتمام تماس هام رفتم و دوتا مدرسه فرم پر کردم. خدایا میشه منم کار و درآمد داشته باشم؟ خدایا دستمو بگیر ,ولم نکن,بهت خیلی احتیاج دارم
نوشته شده در یکشنبه 11 تیر 1396 ساعت 07:49 ب.ظ توسط دختر کاغذی نظرات |

در حالی که هنوز باورم نمیشه  سال 96 شده ، اولین فصل امسال گذشت....

خرداد با سخی ها و امتحاناش گذشت. و چند روزیه که تیر شده. ماه رمضان هم تمام شد.

عید سعید فطر مبارک ، نماز روزه هاتون قبول.

پ.ن : من هنوز با اینستا مشغولم . دلم نمیاد حذفش کنم. از طرفی هم سعی میکنم بهش معتاد نشم و روزانه بیشتر از یک ساعت ازش استفاده نکنم.


نوشته شده در سه شنبه 6 تیر 1396 ساعت 09:45 ق.ظ توسط دختر کاغذی نظرات |


 Design By : Pichak