زندگی کاغذی
یادداشت های یک دانشجوی مهندسی
درباره وبلاگ


سلام
دختر کاغذی هستم
الان دانشجوی مهندسی ام و اینجاهم جاییه برای نوشتن احوالات، روزمرگی ها و تراوشات ذهنیم.
ممنون میشم ازتون اگر برام نظر بنویسید چون من نظراتتون رو خیلی دوست دارم.
امیدوارم از اومدن به این وبلاگ احساس خوبی داشته باشید و حتی شده برای چند لحظه از دنیای پرهیاهوی اطرافتون فاصله بگیرید.

مدیر وبلاگ : دختر کاغذی
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سلام به وبلاگ من خوش آمدید
اگر نظری داشتید بزام بگذارید ولی نظرات تبلیغاتی تایید نمیشن.خودمم نمیرم لینکشونو نگاه کنم.
پس به هیچ عنوان تبلیغات فروشگاه های اینترنتی ؛سایتای تبلیغاتی و.... برام پیام نگذارند.
ولی از خوندن و لینک کردن وبلاگ های شخصی یا آموزنده استقبال میکنم. ممنون ازتون.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 27 دی 1395
دختر کاغذی

عید همگی مبارک



نوع مطلب : جک و سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 4 خرداد 1399
دختر کاغذی

آقای خدا، ماه رمضون داره تموم میشه

میشه من رو ببخشی و کمکم کنی عاشقت شم؟؟

خیلی ساله که دلتنگتم

از وقتی تورو گم کردم، خودمم گم کردم

بیخود نیست که میگن هرکس خودش رو بشناسه خدای خودشم میشناسه...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 3 خرداد 1399
دختر کاغذی

شماها چجوری دوست دارید ازدواج کنید

من هروقت یک خواستگار برام میاد، کل زندگی وسیستم عصبیم بهم میریزه و از همه چیز متنفر میشم... ⁦:-\⁩

نمیدونم چرا برعکس بقیه آدما، علاقه ای به ازدواج ندارم..


همش به این فکر میکنم که وقتی هیچ کس رو دوست ندارم، چجوری ازدواج کنم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 2 خرداد 1399
دختر کاغذی

امشب، شب ۲۷ رمضانه، همیشه این شب مادر بزرگم یک مهمونی مفصل داشت و همه فامیل رو دعوت میکرد به صرف غذاهای اعیانی و خیلی خفن. کوفته، کباب، و کله پاچه از غذاهای اصلی این مهمونی افطاریش بود که هیچ وقت از قلم نمی افتاد. کوفته تبریزی هاش رو مامان من درست میکرد، کباب هاش رو از یک کبابی خاص میخرید که کیفیت غذاش عالی بود. کله پاچه رو هم خودش بار میگذاشت. اون مهمونی خود به خود تو ذهن همه ثبت شده بود، همه میدونستن که شب ۲۷ رمضان، رزرو مامان بزرگ منه و چه بگه چه نگه دعوتند برا افطار

اون افطاری های هر سالش، طوری تو ذهن همه مونده که از وقتی فوت کرده همه چنین شبی یادش می افتند و میگن همیشه این موقع مهمون خاله جون بودیم...

خدا رحمتش کنه، امشب یادش افتادم، چقدر دلتنگشیم. بزرگ ترها وقتی میرن جاشون خیلی خالیه


برای شادی روح مادربزرگ من و اموات خودتون یک صلوات بفرستید


راستی امشب هم به روایتی از شب های قدر هست، که اتفاقا از روایت های قوی شب قدر هم هست. منتها نمیدونم چرا کسی امشب رو تحویل نمیگیره. امشب من رو هم در مناجات هاتون دعا کنید ⁦❤️⁩



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 31 اردیبهشت 1399
دختر کاغذی

دوست دارم برگردم به اون دوران که شبکه های مجازی نبودن و تنها کاری که داشتیم، درس خودن و ۲۰ گرفتن بود.‌..

خدایا چقدر زود گذشت


دوست دارم دوباره ۱۳ ساله شم، نه به خاطر این که بی دغدغه بودم، بلکه بخاطر این که آدم تو سن پایین راحت عاشق خدا میشه...

دوست دارم نوجوان شم، تا عاشق خداشم

خدایا کی ۲۴ سالَم شد؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 30 اردیبهشت 1399
دختر کاغذی


( کل صفحات : 70 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic