تبلیغات
 زندگی کاغذی
سلام به وبلاگ من خوش آمدید
اگر نظری داشتید بزام بگذارید ولی نظرات تبلیغاتی تایید نمیشن.خودمم نمیرم لینکشونو نگاه کنم.
پس به هیچ عنوان تبلیغات فروشگاه های اینترنتی ؛سایتای تبلیغاتی و.... برام پیام نگذارند.
ولی از خوندن و لینک کردن وبلاگ های شخصی یا آموزنده استقبال میکنم. ممنون ازتون.

تاریخ : دوشنبه 27 دی 1395 | 01:11 ق.ظ | نویسنده : دختر کاغذی | نظرات
یه چیزی هست که چند ماهیه خییییییییلی اذیتم می کنه. اونم اینه که همش حالت برانگیختگی و آشوب درونی دارم. یه دفعه ای به شدت حالت آماده باش بهم دست میده‌ انرژیم میزنه بالا. انقدری که میتونم یه ورزش سنگین انجام بدم. یهویی انگار میشم مثل یک کوه آتشفشان که میخواد بترکه و فوران کنه. همش یه چیزی تو وجودم هست که دوست دارم بریزمش بیرون ، حس منفجر شدن دارم. حس یه فریادی که سالهاست تو گلوم مونده و بیرون نیومده. داره خفم میکنه. نمیدونم اسم این حالت چیه، اضطراب؟ آشوب؟ برانگیختگی؟ استیصال؟ یا چیز دیگه؟ کسی میدونه؟ شماهام اینجوری میشید؟ اگر می شید، چه قدر و چه موقع هایی؟؟؟؟
تاریخ : سه شنبه 26 دی 1396 | 01:43 ق.ظ | نویسنده : دختر کاغذی | نظرات
خدایا گوشتو بیار _ آدمات اذیتم می کنن + نگران نباش، مهم اینه که من بهت افتخار می کنم❤️ از مجموعه خود نوشته ها
تاریخ : دوشنبه 25 دی 1396 | 03:20 ق.ظ | نویسنده : دختر کاغذی | نظرات
امشب با دوستم چت می کردیم، میگفت بیا ما هم داستان و کتاب بنویسیم. بعد گفتم منم چند ساله تو این فکر هستم میتونی داستان کوتاه بنویسی و تو اینستا یا تو یه وبلاگ بگذاری و مردم نظر بدن. من البته خودم حس می کنم قلمم چندان روون نیست. ولی موافقید منم داستان کوتاه بنویسم و اینجا بزارم؟ بعدم شما باید کامنت بزارید. راستی بنظرتون نوشته های من تو وبلاگم چطوره؟ لطفا بدون تعارف بگید اگر واقعا جذاب نیست، بگید که بدونم ممنون از شما
تاریخ : یکشنبه 24 دی 1396 | 03:01 ق.ظ | نویسنده : دختر کاغذی | نظرات
باورتون میشه، تلگرام، شهر خون و اغتشاش آزاد شد؟ ولی من برای حمایت از تولید ملی هنوزم تو سروش و آی گپ فعالیت می کنم⁦⁦;-)⁩
تاریخ : شنبه 23 دی 1396 | 11:43 ب.ظ | نویسنده : دختر کاغذی | نظرات
الان تو تاکسی ام،پیش به سوی امتحان یک در عمومی. ولی نراحت و رنجیده از نگاه هیز مردهای تو خیابونم. من حجابم خوبه.اصلا آرایش نمی کنم تو خیابون. ته تهش یه کرم ضد آفتاب بزنم. ولی نمیدونم چرا عینک دودی که میزنم انقدر خیره نگام میکنن. نمیدونم، شایدم احساس من این جوریه که حس میکنم با عینک آفتابی بیشتر بهم خیره میشن. ولی حرصم در میاد از این جور آدما. دوست دارم با کیفم بکوبم تو صورتشون تا دیگه چشم چرونی نکنن.. با خودم فکر میکنم، من محجبه انقدر از نگاها اذیت میشم و هی سعی میکنم خودمو بیشتر بپوشونم، پس چرا خیلیا با آرایش میان بیرون!؟ مگه اونا ناراحت نمیشن؟؟؟؟؟
تاریخ : پنجشنبه 21 دی 1396 | 10:02 ق.ظ | نویسنده : دختر کاغذی | نظرات

تعداد کل صفحات : 28 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...



  • paper | sales رپورتاژ | قیمت رپورتاژ آگهی
  • خرید رپرتاژ آگهی | sales رپورتاژ آگهی